Page 361
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 361 به جای آن که نگاهش به دارایی، موقعيت، و موفقيتِ دیگران آلوده به حسد شود، سهمِ خود را می بيند، نعمتِ خود را می شناسد، و در پی آبادکردنِ همان سهم برمی آید . در نظریه آزادی، یکی از ریشه های مهمِ حسادت این است که انسان نعمت را نبيند، تحقيرش کند، یا عادی بگيرد.
وقتی نعمت دیده نشود، رزق، محدود و غصب پذیر به نظر می رسد؛ و وقتی رزق، محدود و غصب پذیر به نظر رسيد، راه برای این تصور باز می شود که باید از دیگران گرفت، باید سهم دیگران را بازتوزیع کرد، و باید دولتی را برکشيد که به جای خدا، نقشِ رازق و مقسّم را بازی کند . از این جا کفران نعمت، به حسادت می رسد، و حسادت، به نقضِ حقوق مالکيت.
اما شکرگزاری، این زنجيره را از بيخ قطع می کند . انسانِ شاکر، به جای تعرض به حقِ دیگران، به آبادگریِ سهمِ خود روی می آورد . به جای حسادت، به توليد، رشد، بخشش، و توسعه ی واقعی ميل می کند . و به جای طلب کردن از دولت، می فهمد که نظمِ سالمِ اجتماعی از دلِ رعایتِ حق، احترام به مالکيت، و دیدنِ نعمت پدید می آید.
در این معنا، شکر، فقط «الحمدهلل» گفتن نیست؛ شکر یعنی: نعمت را دیدن، نعمت را تحقیر نکردن، نعمت را بدیهی ،نگرفتن و از دلِ نعمت، به حسادت و تجاوز و طلبِ دولت نرسیدن .
به همين دليل، فرهنگ شکرگزاری، در منطق نظریه آزادی، بخشی از فرهنگ آزادی است .جامعه ای که نعمت را ببيند و شکر کند، کمتر به حسادت می رسد؛ جامعه ای که کمتر حسادت بورزد، کمتر به سمت نقضِ حقوق مالکيت می رود؛ و جامعه ای که کمتر به حقوق مالکيت تعرض کند، کمتر دولت را فربه می کند. آزادیِ پایدار←
ِفرهنگ شکرگزاری ←
ِدیدن نعمت ←
ِکاهش حسادت ←
ِکاهش ِنقض حقوق مالکيت از این رو، شکرگزاری فقط یک توصیه ی معنوی نیست؛ یکی از سازوکارهای تمدنیِ حفظِ آزادی است.
باب هشتم بوستان در شکر عافیت و همه آن چه ما در بسط و تثبیت آزادی و حقوق مالکیت فردی از آن می گوییم مطالب بسیاری آمده است: سر آغاز: نفس می نيارم زد از شکر دوست / حکایت: جوانی سر از رأی مادر بتافت / گفتار اندر صنع باری عز اسمه در ترکيب خلقت انسان: ببين تا یک انگشت از چند بند / حکایت اندر معنی شکر منعم: ملک زاده ای ز اسب ادهم فتاد / :گفتار اندر گزاردن شکر نعمتها شب از بهر آسایش تست و روز /گفتار اندر بخشایش بر ناتوانان و شکر نعمت حق در توانایی: نداند کسی قدر روز خوشی / حکایت سلطان طغرل و هندوی پاسبان: شنيدم که طغرل شبی در خزان /حکایت: یکی را عسس دست بر بسته بود / حکایت: برهنه تنی یک درم وام کرد /حکایت: یکی کرد بر پارسایی گذر / حکایت: ز ره باز پس مانده ای می گریست /حکایت: فقيهی بر افتاده مستی گذشت / نظر در اسباب وجود عالم: نهاده ست باری شفا در عسل / در سابقه حکم ازل و توفيق خير : نخست او ارادت به دل در نهاد / حکایت سفر هندوستان و ضالل ت بت پرستان: بتی دیدم از عاج در سومنات