Page 116

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 116 باقی نمی ماند و همه می توانند هر خزعبالتی را پشت هم عليه دین ردیف کنند. حق دارند. تقریباً تمام کره زمين هم مشغول همين کار .هستند و کار سختی داریم تا همين یک جمله را به گوش همه برسانيم نتيجتاً بر خالف راسل که پاسخ ناسازگار وجود دین برای پاسخ به ترس های انسان را مطرح کرده بود، من دليل وجود دین را ميل به آزادی و رفع نياز انسان برای دفاع از آزادی می بينم. همين تغيير .کلمه ترس با آزادی، زمين تا آسمان همه چيز را تغيير می دهد در واقع بيش از آن که ترس از ناشناخته ها، انسان را به سمت دین هل .دهد، بر خالف نظر راسل، ترسی اگر بوده، ترس از دست دادن آزادی بوده است .آزادی یا دین، فردی است اما آثار اجتماعی دارد وجوه فردی دین شاید با ترس ها هم مرتبط باشد اما آثار اجتماعی آن، در نقش حفظ آزادی در برابر دشم نان آزادی(سلطه گران ) بوده .است( تفاوت ماهيتی کلمه سلطنت در عربی و پادشاهی در ایران نيز رگه هایی از این ماجرا را دارد که مفصالً مورد بررسی قرار خواهد ).گرفت سلطه گران و دشمنان آزادی در اکثر موارد همان دولت انحصارگر خشونت و قدرت و حاکمانی از این دست بوده اند، کسانی که با مصادره قدرت در ساحت های مختلف، شهروندان را به بندگی می گرفتند. از طرفی، خود شهروندان با نقض عهدهای دو جانبه و چندجانبه مکرر و یا انجام کارهایی که نقض حقوق مالکيت دیگران بدون حضور یک ناظر بيرونی بود، موجبات یک نظم دهنده انسانی به شکل دولت انح.صار گر را فراهم می کردند از لویاتان هابز تا احکام بازدارنده ضد محاسبه لویاتان قدرت هابز هم از این منظر است که او به صورت پيش فرض انسان ها را مسئوليت گریز و ناقض حقوق مالکيت دیگران در شرایط بدون ناظر قدرتمند .ی به نام دولت می دانست از این رو، وقتی انسان ها به آزادی می رسيدند، با حذف دولت انحصارگر خشونت به عنوان ناظر مرکزی، مجازات جرایمی که نياز به دولت را ایجاد می کرد را به حدی باال می بردند که معادله هزینه/فایده .غير قابل محاسبه شود مثال اگر دزدی یا پيمان شکنی دارای جریمه مالی و زندان باشند قابل محاسبه هزینه/فایده هستند و از طرفی وجود ماهيت پدیده ای به نام زندان نياز به زندان بان دارد و هزینه آن هم از طریق ماليات جمع آوری می شود و تکرار همان مسئله فروشگاه و دوربين کنترلی در نظریه بازی ها رخ می دهد. چرا که حال خود زندان بانی و ریاست زندان زمانی بيشتر قدرت کسب می کند و در آمد به دست می آورد که زندانی بيشتری داشته باشد پس ناگزیر یا قوانين سفت و سخت تر با تفسير بازتری ایجاد می شود یا خود سازمان زندان برای افزایش جرایم سرمایه گذاری می کند و مفهوم زندان هم در عمل خالف آزادی و حقوق مالکيت عمل می کند. در نتيجه برای بر هم زدن معادله ،هزینه/فایده دزدی و پيمان شکنی بدون نياز به داشتن زندان به محکوميت هایی مثل قطع بند انگشتان دست می رسيدند و به جای نظارت پليسی گسترده با شهادت سه نفر که با چشم خود دیده اند قضيه جمع می شد؛ در نتيجه یا صاحب مال دزدی شده رضایت می داد و دزد به زندگی خود بر می گشت یا دست او قطع می شد یا دزد به شکلی برای جلب رضایت مال باخته با او وارد معامله داوطلبانه جدیدی می شد که انگشتانش قطع نشود. وقتی معادله هزینه/فایده از محاسبه خارج شود و نهاد سارقی مانند بانک مرکزی با واحد پول اجباری و تورم که عامل اصلی.تمام رذیلت های اخالقی و نابرابری هاست نباشد، دزدی دليلی جز حسادت و برتری جویی و کينه ندارد در این جوامع که به آزادی می رسيدند هم دزدی فقرا مشمول محکوميتی نمی شد چرا که وجود فقير در نبود دولت یا سازمان های انحصارگر خشونت و قدرت دیگری مثل بانک مرکزی ، به معنای این بود که افراد ثروتمند به طور داوطلبانه و در نبود سرقت مسلحانه ای به نام ماليات، به