Page 52

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 52 نيست، اکثریت هيچ حقی برای رأی عليه حقوق اقليت ندارد. کارکرد سياسی حقوق دقيقاً حفاظت اقليت در برابر سرکوب اکثریت .است" ببينيد این آین رند بنده خدا خيلی به جواب نزدیک شد ولی رفت توی گاردریل کنار جاده. در واقع اون بخش دموکراسی با !بخش ليبراليسم سازگاری ندارد راه حل چيز دیگریست که پایان سفر خواهيم دید چه خواهد بود! بعد مارکس لعنت اهلل عليه، نظریه می .داد به نام دیکتاتوری پرولتاریا همون دیکتاتوری اکثریت. یعنی همه ما باید به زور یک شکل شویم شبيه آن چيزی که اکثریت هستند این دیگر چه ایدئولوژی سرطانی ای بود دامن گير ،ما شد. بعد این کمونيست ها و سوسياليست ها مدعی دفاع از حقوق اقليت هم هستند .به دو خط نکشيده خودشان خودشان را نقض می کنند اینقدر کالهبردار و شياد هستند تقدم ليبراليسم بر دموکراسی اینجاست که ليبراليسم بر دموکراسی باید مقدم باشد. دموکراسی بدون ليبراليسم یعنی اکثریت یک رأی می دهند عليه اقليت و می توانند جنایت کنند. اول باید ليبراليسم تثبيت شود و حقوق اقليت ها محکم شود، دولت کوچک شود و بعد جرأت کنيم حق رأی بدیم به اکثریت برای نظر دادن در اموری که حقوق اقليت نقض نشود. سوسياليست ها (چپ ها به قول خودشان) برای فرار از این واقعيت و نقاب دروغين، می گویند جمهوری سکوالر می خواهند. دموکراسی سکوالر! و اینجاست که من می گویم کاله بردار هستند چون ما دقيقا ليبرال دموکراسی سکوالر می خواهيم دموکراسی خا لی نمی خواهيم. (بعدا می فهميم همين را هم نمی خواهيم چيز بهتری می خواهيم .ولی برای رفتن از تهران به بندر عباس باالخره باید از اصفهان هم رد شویم) دموکراسی خالی راه توحش را نمی بندد بلکه هموار می کند دوازده فروردین1358

اکثریت مردم به جمهوری اسالمی رأی دادند البته شانس آوردیم چرا که گزینه دوم یک ليبرال دموکراسی نبود بلکه یک سوسيال دموکراسی احزاب توده ای و مارکسيستی رو به قبله مسکو بود. یعنی به معنای واقعی بين بد و بدتر، بد انتخاب شد ولی .به هر حال اکثریت انتخابی در انقالب داشتند که نيم قرن فالکت به ارمغان آورد ما شده دیکتاتوری با قانون اساسی ليبرال داشته باشيم اولویت باالتری دارد تا دموکراسی. چون ليبراليسم است که فقط می تواند ما را از توحش سوسياليست ها نجات دهد. تکرار می کنم ما .چپ و راست و ميانه نداریم. انتخاب ما بين ليبراليسم و توحش است نفی ميانه روی ميان آزادی و توحش بين دزدی کردن و نکردن ميانه ای نداریم. یکی صد ميليارد تومان بدزدد و دیگری پنجاه ميليارد تومان بدزدد، ميانه اش این نيست که آن شخص یک دزد ميانه روست، بلکه کماکان دزد است. ليبراليسم و توحش هم که بهش می گویيد سوسياليسم هم همين است. شما نصفه وحشی یا ميانه وحشی نمی شوی، بلکه کماکان متوحشی. برده داری هم به قول این شيادان، راست افراطی در امریکا لغو کرد نه ميانه روها و .دموکرات ها. قوانين کارگری در ليبراليسم امکان پذیر شدند، احزاب کارگری و اعتصاب ها همه محصول ليبراليسم بوده است شما اعتصاب در چين و روسيه تا کنون دیده اید؟ در جمهوری اسالمی با اعتصاب کارگری چه برخوردی می کنند؟ بعد سوسياليست .کالهبردار این ها را به نام خودش صادر کرده است که بگوید من بال چپم، شما کتف چپ هم نيستی