Page 156

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 156 .چرا که حقوق مالکيت دیگری را نقض نکرده اید اما رو راست باشيم، این مدل از روانشناسان و تراپيست ها بيشتر نقش شمس برای موالنا را دارند!اگر تا حد شایعات رنگين کمانی این دو با شما پيشروی نکنند چرا که تجربه نزدیک کم ندیده ام که بعد از خلع سالح روانی مراجعان، سر از خانه طرف در آورده اند . دقيقاً مانند انحصارگرایان دین و مرشدان و عرفا که تالش برای باز کردن چاکراه های افراد دارند . چون تراپيست ها دایره بسيار محدودی از دانش را از همه جوانب زندگی و مرتبط با روان انسان دارند و شاید یک فرد با تجربه در بازار که شبانه روز با انسان های زیادی در قالب توافقات داوطلبانه تجارت کرده است و همواره در تالش برای شناخت دیگران بوده تا مبادا سرش کالهی نگذارند بيشتر از تراپيست ها با روان انسان آشنا باشد. آن قدری که این جماعت می گویند همه چيز تقصير کودکی و پدر و مادر شماست که رابطه افراد با خانواده را هم بر هم می زنند و مهر خانوادگی را می گسلند که این هم خوش خدمتی به شيطان و دولت .انحصارگر خشونت است شاید از حيث هزینه ای که برای شناخت روانشناسان و تراپيست ها و روانپزشکان داد ه ام، جز یک درصد باالی جامعه باشم. حتی تجربيات گفت و گوی از نزدیک زیادی خارج از رابطه مراجع و درمانگر داشته ام. یک موردی برای من یکی از نخبگان روانشناسی مملکت تعریف می کرد که یک دختری که سه مرد همزمان در زندگی عاطفی اش بوده اند را آدم! کرده است. من همانجا پرسيدم شغل دختر چيست؟ نمی دانست، سری بعد گفت مدیر فروش یک شرکت است. گفتم فروش بيزنس به بيزنس یا فروش بيزنس به مصرف کننده نهایی؟ نمی دانست و سری بعد گفت بيزنس به بيزنس. گفتم تشخيص تو چه بود؟ گفت فالن گره روانی از کودکی و غيره. گفتم اگر خستگی سيناپسی یک انسان در تصميم گيری برای رد یک وسوسه را از علوم شناختی در نظر بگيریم، مثال کسی که رژیم غذایی دارد شاید روزی سه بار توان نه گفتن به تعارفات شيرینی دارد، برای رژیم بهتر است خانه اش را از تنقالت پر کالری خالی کند . در این مورد هم هر دختری شاید توان نه گفتن به،مثال پنج نفر انسان وسوسه کننده در طول یک ماه را داشته باشد تا دچار خستگی سيناپسی نشود دختری که مدیر فروش بيزنس به بيزنس یک شرکت است در طول ماه ممکن است در معرض بيست یا سی نفر باشد که همگی دارای جایگاه اجتماعی و قدرت و ثروت و زیبایی و خوش زبانی وسوسه کننده هستند، اگر بتواند حتی بيش از ميانگين فرضی یک دختر که مثال پنج است، به پانزده نفر پاسخ رد بدهد نه تنها بيماری و گره از کودکی ندارد که چه بسا خيلی هم از نظر روانی سالم است! این قدر راحت که به انسان ها نمی توان احساس ناکافی و بد بودن داد و برچسب بيماری زد. ا ینجا راه حل های دیگری اصال مد نظر است. این که او دروغ گویی نکند و نقض حقوق مالکيت کسی نکند و از خودش مراقبت کند و استراتژی های خود مراقبتی بياموزد راه حل اصلی ،است نه این که به او بگویيم بيماری یا روان نژندی دارد. البته همه اینا با این فرض است که خودش از وضعيتی که دارد ناراضی است .چه بسا راضی باشد که باز نمی توان به آن برچسب بيماری زد اراده آزاد دارد و پای مسئوليت تصميمات فردی خودش باید بایستد و اگر فکر می کند برایش خوب نيست هم با اراده آزاد می تواند استراتژی های خود مراقبتی را مشورت بگيرد. این فقط یک مثال از بيشمار .مثالی است که دارم. روان انسان آن قدر ساده نيست که دست هر کسی بدهيم به آن برچسب بزنند و ما را به کنترل خود در بياورند