Page 580
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 580 در واقع مرزبندی افالطونی و ارسطویی در دین خودش پدید آورنده یک دیالکتيک جدید است و کل بنيان کار را دوباره از پایه نقض می کند. ما باید به عنوان انسان بپذیریم که خرد و تجربه گرایی ما چه نتيجه ای به شکل سازگار به ما می دهد. خروجی آن تبدیل شد به نظریه آزادی-دین - .ایران آغاز تحریف فکری در این خوانش، آغاز این ترجمه ها و تحریف های فکری را باید از دوره معاویه دید. یعنی از همان جا که قرار شد به ًجای تحریف صرفا سياسی، بنيان های فکریِ دین هم از درون دست کاری شوند. این بار دیگر کار فقط احيای بت پرستیِ ظاهری نبود؛ باید بنيان های ذهنی و نظریِ انحراف بازسازی می شد.
از همين منظر است که من می گویم نسل ابوسفيان صرفاً بت پرستِ ساده
دل نبودند.
بت
ها برای آن ها فقط سنگ و چوب نبودند؛
صورت
های ترسيم شده ی چيزهایی بودند که در مکاشفات و هپروت
های عرفانی می
دیدند
یا به آنان اجازه انحصار تعریف خدا و کنترل
جامعه و به بندگی گرفتن افراد را می
داد ؛ یا شاید
شيطان و اجنه را در صورت
هایی می دیدند
و همان
ها را تجسم می
کردند.
،معاویه نيز
می خواست همان مسير را برای بشر احيا کند، اما این بار نه با شکل خامِ بت
پرستی، بلکه با تحریف
های فکری، ترجمه
ای، و نظری . ریشه
های شروع این جابجایی ترجمه ه .ای نئوافالطونی به جای ارسطویی از دوران بنی اميه و معاویه بود
چرا بعضی مفاهیم فلسفی جا نمی افتند؟
برای همين است که بعضی از مفاهيمِ مشهورِ فلسفی، مثل غار افالطون، تا وقتی درونِ این شجره
ی عرفانی دیده نشوند، درک نمی شوند.
آدم می
بيند قرن ها عده ای گفته
اند این ها حرف های عميق و بزرگ اند، اما تا وقتی ریشه ی عرفانیِ پشتِ آن ها روشن نشود، این مفاهيم در
جان نمی
نشينند. وقتی ریشه پيدا شد، ناگهان معلوم می
شود چرا این همه آدم مهم و مشهور آن ها را جدی گرفته
اند:
نه چون حقيقت ناب ،اند بلکه چون بخشی از یک شجره ی تاریخیِ قدرتمندِ تحریف اند.
پس در این نظریه، فلسفه اسالمی و عرفان اسالمی، دو شاخه ی مستقل و اصيل نيستند؛ دو صورت از یک انحراف اند که از ترجمه نئوافالطونی ها به نام ارسطو، و از تحریفِ عمدیِ بنيان های فکریِ دین آغاز شده اند. اگر این ریشه فهميده شود، آن وقت روشن می شود که چرا از فارابی و ابن سينا تا سهروردی و مالصدرا، و از آن جا تا هگل و شریعتی و وضعيت امروز، یک خط ممتد دیده می شود که در آن یک مدینه فاضله جمع گرایانه صورتبندی شود و بنيان الهياتی ان وحدت وجودی و راه رسيدن به آن اشراقی باشد و نگاه دیالکتيکی فرموله شده در آن تثبيت شود و در .نهایت کسی مانند شریعتی به آن نتایج برسد یا نظریه ای مشابه والیت مطلقه فقيه از آن استخراج شود در این خط، دین آرام،آرام با عرفان و فلسفه قاطی شده و نتيجه اش این شده که حقيقت، برعکس شنيده و برعکس تجربه شده است .