Page 485

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 485 عرفان می رسيم. در نتيجه، نبردِ علم و دین، از اساس، یک نبردِ دروغين است. نبردِ واقعی، ميان نظام صوریِ وحیانیِ آزادی و شبه حقیقتِ عرفانیِ سلطه است.

تفاوت بنيادی وحی و عرفان وقتی به روش معرفت شناسیِ وحی تکيه می کنيم، درباره آفرینش، پيش از تولد، پس از مرگ، و نسبت انسان با هستی، پاسخ هایی دریافت می کنيم؛ اما در عين حال، آفریننده برای ما همواره فراتر از احاطه ذهنی، تعریف ناپذیر، و غيرقابل تصور باقی می ماند.

در وحی، با گزاره هایی چون«اهلل اکبر» و«سبحان اهلل» روبه رو می شویم؛ یعنی خدا بزرگ تر از هر آن چيزی است که بتوان در ذهن آورد، و منزّه از هر آن چيزی است که بتوان در قالب تصور یا تعریف فروکاست.

اما در عرفان، ماجرا از سنخ دیگری است. در آن جا، چون خودِ سوبژه در حال توليد پاسخ از طریق کشف و شهود است، خدا نيز به تدریج وارد قلمرو تعریف، تصویر، تجربه شخصی، و صورت بندی های متکثر می شود. به جای آن ِکه انسان از بيرونِ خود خبر بگيرد، از درون خود پاسخ توليد می کند؛ و همين جا است که تفاوت بنيادیِ وحی و عرفان آشکار می شود.

در وحی، خدا از دسترس تصرف ذهنی انسان بيرون می ماند. در عرفان، خدا به ِتدریج به موضوع تجربه، توصيف، تفسير، و تصرف سوبژکتيو بدل می شود. و همين تفاوت، پيامدهای عظيم الهياتی، سياسی، و اجتماعی دارد.

اشکاالت بنیادی عرفان اشکال اول: تعریف پذیری هر چيزی که تعریف پذیر شد، در نسبت با فاعلِ شناسایی، تا حدی کنترل پذیر هم می شود. اگر خدا وارد قلمرو تعریف ،پذیریِ سوبژه شد دیگر آن خدای نامتناهی و بيرون از احاطه ذهنی نيست؛ بلکه به موضوعی بدل می شود که مشاهده گر می تواند درباره اش مدعیِ شناخت ویژه شود. از همين جا، راه برای انحصار معرفتی و سوءاستفاده باز می شود.

اشکال دوم: تجزیه پذیری وقتی خدا تعریف پذیر شد، آن تعریف را می توان به اجزا، مؤلفه ها، و اصول اتمی تر شکست. اما همين شکستن و تجزیه کردن، با ذات الهی که بيرون از احاطه و تحدید ذهنی است، در تعارض می افتد. چنين مسيری نه تنها به خداشناسی منتهی نمی شود، بلکه نظام صوری را بی ثبات می کند؛ چون امر نامحدود را به اجزای محدودِ قابل تصرف فرو می کاهد.

اشکال سوم: تکثر خدایان