Page 625

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 625 و با این همه، از نظر روش شناختی باید مرز را روشن نگه داشت : این که امام باقر (ع) محورِ علم و تعليم بود، و در دوره ،ای پرآشوب سيره اش بر ساختنِ مرجعيت معرفتی استوار شد، از منابع مستقل برمی آید. اما این که این سيره دقيقاً با مفاهيمی مثل «نفی دیالکتيک» یا ،«بسط موزایيکی عقل» بيان شود زبانِ تحلیلیِ نظریه آزادی ،است، نه تعبير لفظیِ خود منابع. همين تمایز باید حفظ شود تا مقایسه هم دقيق بماند و هم منصفانه.

امام جعفر صادق (ع): تثبيتِ مرجعيتِ علم در برابر وسوسه ی تصرفِ قدرت امام جعفر بن محمد الصادق (ع)، امام ششم شيعه، در مدینه زاده شد و بيشتر عمر خود را نيز همان جا گذراند. در گزارش ِهای معتبر دانشنامه ای، او به عنوان امامی معرفی می شود که به جای ساختنِ یک پروژه ی صرفاً سياسی، در مدینه حلقه ای از پيروان و شاگردان پيرامون خود پدید آورد و بيش از همه به عنوان متکلم، محدث و فقيه شناخته شد. بریتانيکا نيز او را آخرین امامی می داند که همه شاخه های اصلی شيعه تا پيش از انشعاب های بعدی بر امامت او اتفاق داشتند. از حيث تاریخی، جایگاه امام صادق (ع) در یک نقطه ی بسيار حساس قرار دارد: اواخرِ فرسایش بنی ،اميه و آغاز تثبيت عباسيان. این دوره دوره ی شورش ها، جابه جایی قدرت، و باالگرفتنِ داعيه های سياسی بود. با این حال، آنچه در منابع دیده می شود این است که امام صادق (ع) به جای آن که امامت را به یک مسابقه ی تصرفِ دولت تقليل دهد، کانون اصلی فعاليت خود را بر ،تبیین دین، گسترش دانش تربیت شاگردان، و تثبیت مرجعیتِ علمی گذاشت. ایرانيکا صریحاً می گوید که او در مدینه حلقه ًای از پيروان بنا کرد و عمدتا به عنوان متکلم، ناقل حدیث و فق يه عمل کرد . در روایت های شيعیِ مربوط به زندگی او نيز همين خط پررنگ است: در دورانی که حکومت ها درگير سرکوب، انقالب و رقابت بر سر ِسلطه بودند، امام صادق (ع) مسير خود را از جنس «توزیع علم» و «پرورش آگاهی» تعریف کرد، نه از جنس افتادن در هر شورش شتاب زده ای که فقط صورت تازه ای از خشونتِ سياسی می توانست بسازد. این به معنای سازش با قدرت نبود، بلکه به معنای آن بود که حقيقت را نباید در بازیِ تصرفِ سلطه مستحيل کرد. اهميت این انتخاب در آن است که امام صادق (ع) عمالً امامت را از فروکاستن به «دعویِ صرفِ حکومت» نجات داد. در سيره ی او، امام فقط مدعیِ حق نيست؛ میزانِ حق است. یعنی جامعه باید بتواند از طریق او دین را بفهمد، معيار درست و غلط را بشناسد، و قدرت را با حقيقت بسنجد؛ نه این که حقيقت را با قدرت بسنجد. به همين دليل، نام او با تکوینِ فقهِ جعفری، گسترش ميراث روایی، و صورت ِبندی بخش بزرگی از معارف اماميه گره خورده است. در چارچوب نظریه آزادی ، این سيره یک داللت روشن دارد: آزادی فقط با شمشيرِ دفاعی حفظ نمی شود؛ با ِمرجعیتِ فکری مستقل از دولت نيز حفظ می شود. جامعه ای که همه چيز را به فتحِ دولت فروبکاهد، دیر یا زود خودِ دین را هم به ابزار قدرت تبدیل می کند. اما جامعه ای که کانونی مستقل برای علم، تبيين، و سنجشِ حق داشته باشد، می تواند در برابر بلعيده شدن به وسيله ی دولت مقاومت