Page 296
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 296 پس مسئله این نيست که عرفان «حس خوب» می دهد یا زبان شاعرانه دارد یا تجربه های عاطفی توليد می کند. مسئله این است که آیا می تواند در سپهر بين االذهانی، به طور عمومی و بدون تبعيض، فهم، داوری، و بازبينی شود یا نه. اگر نه، پس نمی تواند مبنای نظم آزادی محور باشد. و اگر نتواند مبنای نظم آزادی محور باشد، در نهایت یا به آشوب می رسد یا به سلطه. همين.
تمایز دین و عرفان در نظریه آزادی توضيح ميانی اینجا بسيار مهم اینجا این است که پيروان دین دیالکتيک، خدای واحد ادیان ابراهيمی و ا سالم را دميورژ می دانند که اعوذ باهلل از طریق امر و نهی برای ارضای خودخواهی خودش، ما را گرفتار زندان اندیشه کرده است. تا اینجا دست کم فهميده ایم که این وارونه کردن حقيقت .تا کجا پيش رفته است تا بدانيم با یک حقيقت وارونه شده جدیدی مواجه هستيم خطای اصلی جیمز لینزی، این است که دین و عرفان را نتوانسته است تفکیک کند و هر دو را از یک قماش می بیند و البته مقصر نیست. چرا که اگر دین را نظریه آزادی بدانیم، دست کم به صورت نظر ی و منطبق ،بر نظام های صوری منسجم اصل موضوعی هیچ نظریه ای جز شیعه، پازل آزادی را به شکل منسجم و کامل ندارد که آن هم باز به دلیل قرن ها تحریف با آلوده شدن با عرفان و فلسفه اسالمی در عمل همواره چیزی نشان داده شده است که آن نیز ساختارش با عرفان یکسان است. اینجای ماجراست که من وارد تکمیل کار جیمز لینزی می.شوم به همین دلیل، آن ها در بحران معنا در برابر جمع گرایان به مشکل اساسی .می خورند چون خلع سالح شده اند کلید حل مسئله ما در نظریه آزادی، خط کشی بسیار پر رنگ بین دین و عرفان است. دین به عنوان نظریه آزادی و عرفان به عنوان.نقشه کلی شیطان برای اسارت .رشته کالم پاره نشود، از آخر جمله قبل از توضيح ميانی، وصل کنيد به جمله بعدی و غرض خدا ــ و غرض ما ــ این است که دوباره به صورت یک کل به هم بپيوندیم و بفهميم که خدا هستيم. در واقع، خدا می کوشد به یاد بياورد که خداست. پس چگونه به یاد بياوریم که خدا هستيم؟ خب، راهش از طریق فهم است؛ یعنی معرفت، یاgnosis الهی، به این که خدا غيرمادی است؛ پس کامالً یک ایده است ــ «ایده». پس ما به معرفت نياز داریم؛ بهgnosis
الهی نسبت به این ایده. از همين جاست که این دین «گنوسيسم» ناميده می شود (یا شاید «هرمتيسيسم» که شبيه آن است). وقتی بفهميم خدا هستيم، آن بخشش همان gnosis
است. و جست وجوی ما برای معرفت ما را به ایده می رساند. پس هدف ما به دست آوردن معرفت خداست. و این معرفت خدا را چگونه به دست می آوریم؟ از طریق دیالکتيک. دیالکتيک خودش را به صورت منطق عرضه می کند، خودش را به صورت علم نشان می دهد؛ اما نه این است و نه آن. این کيمياگری است. جادو است. مهمل است. داریم ادبيات عرفا نزدیک تر می.شویم