Page 568

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 568 از همين جاست که می توان فهميد بت پرستی شاخ و دم ندارد. بت پرستی فقط سجده کردن به سنگ و چوب نيست؛ هرجا انسان، چون چيزی را می بيند و لمس می کند، آن را شایستهِاطاعت نهایی ،بداند وارد همان ِمنطق بت پرستی شده است. دولت، در جهان مدرن، یکی از مهم ترین صورت های همين بتِ دیدنی است.
مشکلِ بسیاری از انسان ها با اطاعت نیست؛ مشکلشان این است که می خواهند معبود را ببینند. و همین میل به دیدن، آن ها را از توحید به بت پرستیِ مدرن می کشاند. خدای دیدنی و قابل اشاره←

ِانتقال ِميل اطاعت به ِامر مرئی ← دولت پرستی ←

بندگی و بی آزادی آزادی فقط اقتصادی نيست آزادی، فقط و صرفاً و مقدمتاً یک مسئله ی اقتصادی نيست.

آزادی، پيش از هر چيز، یک مسئله ی الهیاتی است: انسان، آزاد آفریده شده است.

بعد از آن، آزادی یک مسئله ی حقوقی است. و بعد از آن، یک مسئله ی سیاسی. سياسی هم نه به معنای تقدم دموکراسی. ،دموکراسی به خودیِ خود، هيچ ربطِ ضروری ای به آزادی ندارد. مسئله ی سياسی، در اصل، مقابله با آن قوه ی قهریه ای است که حقوق مالکيتِ شما را نقض می کند.

پس اگر کسی خيال کند مسئله ی آزادی را فقط با بحثِ قيمت، بازار، تورم، یا رشد اقتصادی می شود فهميد، هنوز در سطحِ اولِ ماجرا هم نایستاده است. مسئله ی اصلی این است که آیا انسان، در بنيادِ هستی، موجودی آزاد است یا نه؛ ،و آیا کسی حق دارد به نامِ دولت عرفان، اقتصاد، یا هر چيز دیگر، این آزادی را از او بگيرد یا نه.

عرفان و مرشدبازی؛ صورت جنسیِ همان سلطه در همين چارچوب است که عرفان و مرشدبازی هم از همان خانواده اند. در بعضی از سنت های عرفانی، «باز شدن»، «فنا»، «تسليم»، و «رسيدن به مرشد» فقط مفاهيم شاعرانه نيستند؛ در عمقِ ماجرا، با نوعی تن سپاریِ تحقیرآمیز ، خاموشیِ عقل، و اثباتِ وفاداری به سلسله مراتب گره می خورند.

،برای همين است که در منطق این متن من اهل عرفان هستم یعنی من آماده ام تن بدهم، عقل را خاموش کنم، و مرزم را واگذار کنم. اگر این گزاره ها تند به نظر می رسند، دليلش این است که متن می خواهد نقاب را بردارد.

در این جا عرفان، نه راهِ تعالی، بلکه یکی از صورت های بندگی است؛ صورتِ جنسی، روانی، و سلسله مراتبیِ همان سلطه ای که در دولت، ماليات، و تورم هم دیده می شود.

برای همين است که وقتی در ،قند فارسی از استاد سخن سعدی می خوانيم: