Page 68
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 68 یک جامعه همه به یکدیگر می پيوندند و یک ما تشکيل می دهند که آن مناد یا وحدت وجود است! در واقع همه برده اکثریت می شوند .و همه نهایتاً یکسان می شوند ،این خودش حقوق اقليت را به مرور تهدید و نابود می کند و آخرین سنگری از اقليت که نابود می شود .فردیت انسان و آزادی فردی و حقوق مالکيت فردی است .نمونه فراوان است در واقع کره شمالی، نه یک نمونه شکست خورده که غایت جهان بدون اصل توحيد و غایت دموکراسی است، آن چه که دموکراسی ها را با تأخير چند ده ساله و چند صدساله هنوز از تبدیل به کره شمالی باز داشته است همان ليبراليسم اس ت که رگه های دینی دارد و دین اخته شده است (مثال فروشگاه و دوربين کنترلی و همان حرف ها را اینجا به عنوان تمرین مدل کنيد برای خودتان). اگر چيزی مثل سقط جنين از مرجعيت استدالل مبتنی بر نظام های صوری منسجم اصل موضوعی با اصل موضوع محوری عدم بندگی انسان های دیگر و عدم به بندگی گرفتن انسان های دیگر خارج شود و به مرجعيت دموکراسی که پایه اش دیالکتيک است سپرده شود، جامعه همواره در هر موضوعی" حداقل دو پاره می شود اگر چند پاره نشود" و نهایتاً با بازتوليد نظر اکثریت مواجهيم و اقليت هم بعد از مدتی برای احقاق حق و نظر خود ش رادیکال شده و ناامنی توليد می کند و باز افزایش ناامنی و مثال فروشگاه و دوربين کنترلی و تقویت دولت و کنترل گری و نقض آزادی فردی و ...! آخ آخ ببينيد چقدر قشنگ پازل دارد کامل و کامل تر می شود و با تصویر شفاف تری مواجه می شویم. ببينيد آخر کتاب چه بالیی سر هر چه به دروغ به ما !قالب کردند می آید این اسم رمز"تکثر گرایی" و"از دموکراسی بگو" .هم از همين مسير کالهبرداری می گذرد اگر دغدغه کسی تکثرگرایی و قوم و گروه و مهمالت بافی است ما معتقد به بيشترین حد تکثرگرایی هستيم یعنی دفاع از آزادی فردی و حقوق مالکيت فرد. ن هایت تکثرگرایی که دموکراسی و دیالکتيک را از موضوعيت خارج می کند و بی معنا می کند این است که حقوق مالکيت فردی و آزادی فردی اصال دموکراسی بردار و قابل مذاکره نيست! به بندگی و بردگی گرفته نشدن و بندگی و بردگی کسی را نکردن و به بندگی و بردگی نگرفتن کس دیگر که دموکراسی نياز ندارد! همه با آن موافقند. با همين اصل بدیهی به شکل اصل موضوعی یا .آکسيوماتيک با منطق عقلی هر مسئله ای را می توان استدالل کرد و روی گزاره های عينی توافق پذیر جدید نتيجه گيری کرد اینکه دموکراسی چندپارگی به وجود می آورد و نهایتاً باعث جنگ های مخ تلف می شود را بگذارید روی روایت های آخرالزمانی اهل که می گوید تعداد پرچم ها زیاد می شود و همه عالم پر از جنگ می شود. روایت های آخرالزمانی اهل بيت بر خالف فالگيرها و رمال ها و طلسم و دعانویس ها و آخوندهای مفسر دین، برگرفته از نگاه اصل موضوعی و آکسيوماتيک با پایه منطق استداللی بوده است. چيزی که بعداً متوجه شدم نظریه من در واقع یافتن نخ تسبيح آکسيوماتيک و اصل موضوعی بودن دین بوده است، دانه های تسبيح به هم چفت شده بودند و کسی نخ تسبيح را ندیده بود. من دست به دانه های تسبيح نزدم بلکه فقط نشان دادم نخی است که آن" نظام صوری منسجم اصل موضوعی برای آزادی فردی و حقوق مالکيت است " چيزی که نهایتاً منتهی به این شد که من با استدالل های اصل موضوعی گزاره هایی به مرور می نوشتم که افراد اهل مطالعه در دین برای من آیه یا حدیثی که آن گزاره من را گفته است ارسال می کرد. بعد متوجه شدم که چيزی که این قدر بر پایه استدالل پله پله اصل موضوعی و منطق .ی و ساده است با تفاسير چقدر بر عکس شده است عدم پذیرش توحيد با تعاریف فوق الذکر در بستر جامعه، نهایتاً منجر به رجحان نظر و منافع عده ای انسان بر عده ای دیگر می شود که این خالف آزادی است. از این رو است که دغدغه من دموکراتيک بودن جامعه نيست و حتی با آن در امور مرتبط با حقوق فردی