Page 490

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 490 •

هرمتيسيسم •

کاباال ما مشابه همين ساختارها را، با تفاوت هایی در صورت و واژگان، در برخی سنت های شرقی، از جمله هندویيسم نيز می بينيم. تفاوت ها واقعی اند، اما در سطحی عميق تر، هسته واحدی در کار است: فاصله گرفتن از وحی، ساختن راه های باطنی و انحصاری برای وصول به حقيقت، و گشودن راه برای مرادسازی، رمزپردازی، و در نهایت سلطه.

گنوسیسم گنوسيسم، که به لحاظ لغوی با «معرفت» و در ترجمه های رایج با «عرفان» نسبت پيدا می کند، در برخی روایت ها به عنوان یکی از صورت های اوليه مسيحيت نيز معرفی شده است؛ اما اگر به ریشه ها برگردیم، در نسبت با مسيحيت نخستين، بيشتر باید آن را انحراف و الحاد دانست تا تداوم.

خالصه ایده آن روشن است: جهان مادی بد است، جهان روحانی و متافيزیکی خوب است، و انسان باید از طریق نوعی دانش پنهان و سری، راه نجات خود را پيدا کند. این همان نقطه ای است که النه گاه اصلی شيطان می شود: جایی که حقيقت از دسترس عمومی و عقل سليم بيرون می رود و به دانش های پنهان، راه های باطنی، و واسطه های مدعیِ اتصال سپرده می شود.

نسبت هگل و مارکس با این سنت اگر هگل و مارکس را دقيق بخوانيم، می بينيم که بسياری از مضامين همين سنت های عرفانی را، فقط با زبانی تازه تر، بازتوليد کرده اند.

در هگل، جهان فيزیکی و مادی، مرتبه ای فروتر می یابد و دیالکتيک راهی برای رسيدن به امر مطلق معرفی می شود. مارکس نيز همان ساختار را، با حفظ منطق درونی اش، به دیالکتيک ماتریاليستی تبدیل می کند.

در این جا مسئله فقط شباهت لفظی نيست. نکته اصلی این است که شيطان، اگر بخواهيم با زبان این کتاب سخن بگویيم، الزم نيست هر بار محتوایی تازه بسازد. کافی است پوسته را عوض کند. از همين رو، هگل و مارکس، در این خوانش، نه آغازگران جهانی نو، بلکه بازیافت کنندگانِ مدرنِ ساختارهایی بسيار کهن اند.

مولوی و خواندنِ بدون شیفتگی در این جا باید پذیرفت که مولوی و برخی دیگر از بزرگان ادب و عرفان نيز از این نقد مستثنا نيستند. این به معنای نفی همه ارزش های زبانی، ادبی، یا حتی بعضی دریافت های درست آن ها نيست. سخن این است که در البه الی آن آثار، همان عناصر مسئله دار گنگ عرفانی نيز حضور دارند؛ عناصری که اگر با شيفتگی کور خوانده شوند، خواننده را از تمایز ميان دین و عرفان دور می کنند.