Page 629
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 629 تهیِکردن منصب از محتوای اجرایی و ِحفظ فاصله اخالقی با دستگاه — مانع از آن شد که مأمون این هدف را به طور کامل محقق کند . به بيان ،دیگر امام وارد ساختار شد، اما نپذیرفت که به آراستنِ باطنِ دولتِ عباسی با پوششِ قدسی کمک کند . ِدر چارچوب نظریه آزادی ، این سيره یک داللتِ بسيار روشن پيدا می کند. در منطقِ قدرتِ دیالکتيکی، دولت می کوشد یا رقيب را نابود کند، یا او را درونِ خود هضم و به ابزارِ مشروعيتِ تازه خود تبدیل کند .مأمون در نسبت با امام رضا (ع ) ًدقيقا به این راه دوم نزدیک شد :او می خواست شخصيتی را که در ِوجدان بخش بزرگی از امت ِحامل حق دانسته می،شد ِدرون ِدولت خود بنشاند تا دولت را از درون تطهیر و قدسی سازی کند. اما سيره امام رضا (ع )در این ،خوانش نمونه ِممتاز حضورِ بدونِ ادغام ِاست: پذیرشِ ظاهری جایگاه، همراه با سلبِ محتوای سلطنتیِ آن. در نتيجه، دولت نتوانست او را کامالً در خود حل کند. او نه به شورشِ شتاب زده افتاد و نه به تزئينِ دستگاهِ موجود تن داد.
از همين جا، خوانشِ نظریه آزادی از سيره امام رضا (ع )چنين صورت بندی می شود : گاهی دفاع از حق فقط با بيرون ماندن از ساختار انجام نمی شود؛ گاهی با ورودِ مشروط و خنثی ساز انجام می شود. اما شرطِ این ورود آن است که شخصِ حق، در سازوکارِ دولت هضم نشود، تصميم ها و ظلم های آن را نپذیرد، و اجازه ندهد دستگاهِ قدرت از او برای قدسی کردنِ خود استفاده کند. در این معنا، امام رضا (ع) الگویی از «حضورِ ضدّدیالکتيکی در دلِ قدرت» ارائه می کند: نه فرارِ مطلق، نه ادغامِ مطلق؛ بلکه خلعِ محتوای طاغوتی از ِموقعیتی که طاغوت برای بلعیدن حق ساخته است.
بااین همه، از نظرِ روش شناختی باید مرزِ کار روشن بماند. آنچه از منابعِ مستقل و سنتی با قوتِ بيشتری برمی آید، این است که امام رضا (ع) والیتعهدی را با اکراه پذیرفت، آن را با شرط هایی محدود کرد، از ادغام در سازوکارِ اجراییِ خالفت پرهيز نمود، و در همان حال جایگاهِ علمی و معنویِ خود را آشکارتر ساخت. اما این ِکه این رفتار به زبانِ «نفیِ دیالکتيک»، «خلعِ محتوای قدسی از دولت»، یا «حضور ،ضدّدیالکتيکی» ترجمه شود زبانِ تحلیلیِ نظریه آزادی است، نه تعبيرِ لفظیِ خودِ منابع. با حفظِ این تمایز، سيره امام رضا (ع ) یکی از نير ومندترین شواهد برای این معنا می شود که اهل،بيت حتی وقتی به ِساختار قدرت نزدیک می ،شوند ًلزوما در آن حل نمی شوند؛ و ِمشروعيت حق را به ِدولت موجود واگذار نمی کنند.
امام محمد جواد (ع): حقانيتِ علم در برابرِ منطقِ سن، دربار، و قدرت امام محمد بن علی الجواد (ع)، امام نهم شيعه، در مدینه زاده شد و پس از شهادتِ امام رضا (ع) در حالی به امامت رسيد که بنا بر نقل های مشهورِ امامی، سنّ او بسيار کم بود. همين سنّ کم، از همان آغاز، مسئله ِای واقعی در فضای شيعی و عمومیِ زمانه پدید آورد: آیا مرجعيت دینی و امامت می تواند در کودکی متجلی شود یا نه؟ سنتِ امامی پاسخ را نه در معيارهای معمولِ سياست و سن و قدرت، بلکه در ،علم نص، و اهلیتِ باطنی جست. اگر سيره او مستقل از هر ِخوانش بعدی دیده ،شود مهم ترین ویژگی اش همين جاست :امام جواد (ع )با ّسن ،کم در ِدل جامعه ای که هنوز از ِعظمت ِسياسی عباسی و از ِشکوه ِدربار مأمون و سپس معتصم متأثر ،بود به مثابه مرجعِ علم و پاسخ گو به مسائل دینی .ظاهر شد