Page 309
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست
309
و می
دانم مارکسیست ها جیغ خواهند زد و خواهند گفت مارکس نگفته بود این همان کاری است که می کند؛ او
ادعا می کرد دیالکتیک را از هگل راززدایی کرده است. اما مهم نیست مارکس چه گفته؛ مهم این است که چه
کرده. او مرشد
را بیرون نکرد؛ فقط پرده را کشید تا
مرشد
:را نبینی. و این حرف واقعاً در خودِ نامش هم هست
!دیالکتیک ماتریالیسم
دیالکتیک = ذهن / ماتریالیسم = واقعیت. واقعیت ذهن یا ذهن واقعیت! اسمش خود همه چیز
را از آشفتگی ذهن آنان می.گوید
تاریخ گرایی مارکسی و توهم پيش بينی آینده
بااین حال، دليل این
که مارکسيست ها آن را عرفان نمی
بينند این است که می گویند روش دیالکتيکی ما را از امر انتزاعی به امر انضمامی
می برد. دليلش این است که از ذهنِ روحانی به قلمرو مادی می
روند (قلمرویی که در ذهن ساخته شده). پس از خيال به امر واقعی می روند؛
از ایده به امر روزمره. اما همين که می
گویند از امر انتزاعی به امر انضمامی می روند، خودشان اعتراف می کنند که از قلمرو روحانی شروع
کرده اند و از آن به ساحت جسمانی رسيده
اند.
پس نه تنها غيرعرفانی نيستند، بلکه خدا را به زمين آورده اند. هنوز
عرفان
،است، چون معنویت در قلب و جان آن قرار دارد. و مارکس
تاریخ گراییِ هگل را گرفت و همان کار را این بار با اقتصاد به عنوان پایه مطالعه جامعه انجام داد .اما ماجرا از
این هم فراتر رفت :
دليل
این
که جامعه را مطالعه می،کردند این بود
که بتوانند
»«قوانينی را کشف کنند که با
آن
ها
آینده را
پيش
بينی کنند. مارکس ادعا می کرد
که سرانجام به کمونيسم خواهيم رسيد، اما فقط به این علت می توانست چنين ادعایی بکند ک
ه ظاهرا
فرایندهای دیالکتيکی جامعه را
مطالعه کرده بود و این به او قدرت عرفانی یا
گنوسیِ ویژه ای داده بود که بگوید از اینجا به بعد امور چگونه پيش خواهند رفت. حاال او
اشتباه کرد، چون همه چيز را بر نظریهِارزش کار ــ
که
حاال دیگر منسوخ
شده ــ بنا
کرده
،بود اما مهم
،نيست
چون
ميليون ها گنوسی
هنوز
هم آن
دروغ را باور
دارند. و این، دست کم برای من، باید زنگ بيدارباشی باشد برای هر دیالکتيکی، هر مارکسيست، یا هر
سومی
موضع
گرایی که این را می
شنود: اگر نمی توانی پيش بينی کنی من فردا صبح برای صبحانه چه خواهم خورد، پس نمی توانی آینده
بشریت را
پيش
بينی
)کنی (پيش بينی ناپذیری اراده آزاد .
هيچ
کس نمی
تواند
آینده را
پيش
بينی کند . و همين که فکر می
کنی می،توانی
نشانه آن
است که در یک فرقه
افتاده
ای .وقتش
رسيده قرص قرمز را بخوری؛
وقتش
رسيده بيدار شوی و از ماتریکس
بيرون بيایی. م ا
ناگزیر در جامعه ای از تغيير مداوم و بی
پایان زندگی می
کنيم، تغييری که هرگز نمی
توان آن را از پيش با دقت کامل ترسيم کرد .
انباشت بحران ها و پيش بينی پذیری جهان دیالکتيکی
اما آن
ها چطور فکر می
کنند می توانند آینده را پيش
بينی کنند؟ خب، چيزی که می گویند این است که ما تز، آنتی تز و سنتز داریم، و سنتز
از آن دو باالتر است. این سنتز بعدی، خودش تبدیل به تز تازه می
شود. برای این تز جدید، باز هم یک آنتی تز دیگر هست، و دوباره یک
سنتز دیگر پدید می
آید. و در نتيجه، ما پيوسته باالتر و باالتر و باالتر می
رویم به سوی خدا . معادل آن در فارسی هم"
پله پله تا مالقات
خدا" وجود دارد . از همين جاست که واژه «پيش رونده»گرایی می
آید؛ یعنی پيشرفت به سوی
خد .ا حاال این «پيشرفت» در واقع پيشروی
به سرزمين دیوانگان است، و بنابراین واقعاً نمی توان آن را پيشرفت ناميد. ما یک سنتز روی سنتز دیگر داریم ــ به عبارت دیگر، یک پاسخ