Page 347

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 347 باز هم مالکيتِ اصلِ سرمایه را به رسميت می شناسد. پس دین، نه مدافعِ رباست و نه منکرِ مالکيت؛ دین، مدافعِ مالکيتِ پاک از ربا و ظلم است. دین، ضدِ سرمایه نیست؛ ضدِ ظلمِ مالی است.

دین، ضدِ مالکیت نیست؛ ضدِ ربا و تعدی به مالکیت دیگران است.

اگر قرآن در باب ربا تعبير «اعالن جنگ با خدا» را به کار می برد، در روایات نيز همين شدت با تعابيری تکان دهنده تکرار شده است. در برخی نقل ها، یک دینار ربا چنان بزرگ شمرده شده که با هفتاد بار زنا با محارم در خانه خدا مقایسه شده است .فارغ از بحث های ،سندی ِنفس رواج و ِشهرت چنين تعابيری در سنت اسالمی نشان می دهد که ربا در منطق ،دین فقط یک خطای اقتصادی یا یک تخلف قراردادی نيست؛ بلکه تعرضی مستقيم به بنيان نظم اخالقی و اجتماعی است. در چارچوب نظریه آزادی، این شدتِ کم ،نظير کامالً قابل فهم است؛ زیرا ربا، هنگامی که به ساختار عمومی پول و اعتبار راه پيدا کند فقط یک گناه فردی باقی نمی ماند، بلکه به سازوکارِ پایدارِ انتقالِ ناعادالنه ،ثروت ِتخریب ،اخالق و عادیِسازی ِبندگی انسان در برابر انسان تبدیل می شود. ِدر خوانش نظریه آزادی، اقتصاد دینی بر سه کانون برجسته استوار است: نخست، حفظِ اصلِ مال و مالکيتِ شخصی؛ دوم، تحریمِ شدید ربا؛ و سوم، زکات و انفاق به مثابه گردشِ داوطلبانه و اخالقیِ ثروت. اگر اصلِ مال برای صاحب آن باقی نمی ماند، آزادی و مسئوليت شخصی فرو می ریخت. اگر ربا مجاز دانسته می شد، به تدریج سازوکارِ بندگی و انتقالِ ناعادالنه ثروت در جامعه نهادینه می شد . و اگر ،انفاق زکات و رسيدگی به نيازمندان از ميان می،رفت جامعه به سوی ،قساوت ،حسادت و در نهایت ِگسترش دولت و اجبار سوق داده می شد. پس این سه، سه حکمِ پراکنده نيستند؛ سه ضلعِ یک هندسه اند: مالکیت برای حفظِ آزادی، تحریمِ ربا برای جلوگیری از بندگی، و زکات برای حفظِ پیوندِ اخالقیِ جامعه.

بهشت زمينی، دولت پرستی، و وعده دروغين انسان به خرافات ایده همواره شکست خورده خودش "یعنی برپایی بهشت بر روی زمین" برچسب منطقی و علمی می،زند شگفتا از این میزان حماقت.
تمام ایده های گنوسی که سوسياليسم، جمهوری اسالمی و همه جمع گرایان ذیل آن ،هستند چه وعده ای می دهند؟ آوردن بهشت روی زمين. در واقع، وعده های بهشت زمينی آن ها چه بوده است؟ ،همان چيزهایی که مشابه آن را مارکس وعده داده بود کسی نياز به کار !کردن نداشته باشد و هرچقدر از هر چيز بخواهد به دستش برسد و در فراغت کامل باشد ليبراليسمی که دولت را به رسميت می شناسد یا نئوليبراليسمی که انحصار پول را در دستان دولت نگه داشته است هم همين وعده را می دهند و فقط می گویند ایده دیالکتيکی دیگر یعنی کمونيسم و سوسياليسم نتوانست، اما ما خواهيم توانست، ببينيد ما را با آنان مقایسه کنيد ما نشان دادیم که می!توانيم اما واضح است که