Page 443
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 443 "سرزمين آزادگان" است نمی شود بلکه اثبات آن می شود. سرزمينی که بنيانشان آزادی است و نه زبان و دین و نژاد و قوم و همه مفاهيم دروغين بر پایه گنوسيسم دیالکتيکی دولت- .ملت برآمده از معاهده وستفاليا ژئوپليتيک، علوم انسانی، و خطر توجيه سلطه به عنوان یک تحليلگر، این ادعا را مطرح می کنم:
ژئوپليتيک در بسياری از کاربردهای رایج خود، می تواند به ابزاری برای توجيه نقض آزادی و حقوق مالکيت انسان ها تبدیل شود؛ زیرا اغلب در چارچوب رقابت قدرت ميان دولت ها به کار می رود، نه در چارچوب حقوق فردی . ژئوپليتيک، در بسياری از کاربردهای رایج خود، علمی مشروع نيست؛ زیرا غالباً نه برای دفاع از آزادی و حقوق مالکيت انسان ها، بلکه برای توجيهِ به بردگی گرفتنِ دیگران، تغيير مرزها، مداخله، و جنگ به کار می رود. در این قرائتِ رایج، انسان ها دیگر اشخاصِ دارای حق نيستند؛ به متغيرهای یک بازی قدرت تقليل می یابند.
اگر بخواهيم یک قرائت «مشروع» از ژئوپليتيک ارائه دهيم، باید آن را به حداقل برسانيم: توانایی دفاع از حقوق مالکيت فردیِ خود و افرادی که در یک توافق داوطلبانه برای دفاع مشترک از این حقوق با ما همراه اند—نه فراتر از آن. اگر بخواهيم قرائتی مشروع از ژئوپليتيک داشته باشيم، باید آن را تا حد ممکن محدود کنيم : ،ژئوپليتيکِ مشروع فقط این است که بدانی چگونه از حقوق مالکيتِ خود و از کسانی که در یک توافقِ داوطلبانه برای دفاعِ جمعی از حقوق مالکيتِ فردی با تو همراه اند، دفاع کنی. فراتر از این، ژئوپليتيک معموالً به زبانِ خوش ص دایِ توجيهِ سلطه بدل می شود.
مشکل این جاست که بسياری از تحليل های ژئوپليتيک، به نام «منافع ملی»، اقداماتی مانند جنگ، مداخله و محدودسازی آزادی ها را توجيه می کنند. در این چارچوب، انسان ها به متغيرهای یک بازی قدرت تقليل می یابند.
این نقد به برخی حوزه های علوم انسانی نيز وارد است : در بيشتر رویکردهای جامعه شناسی، فرد و حقوق مالکيت فردی فرد و حقوق مالکيتِ فردی در حاشيه قرار می گيرند و تحليل ها به سطحِ کالنِ جمعی تقليل می یابند. در بسياری از کاربردهای روان ،شناسی دفاع از حقوق مالکيت فردی ، به جای آن که به عنوان یک موضعِ قابل بحث بررسی شود، با برچسب گذاری پاتولوژیک مواجه می شود. در اکثریت قریب به اتفاق جریان های فلسفی نيز، به جای تقویت منطق عملی و مسئوليت فردی، نوعی نسبی گرایی یا ابهام ایجاد می شود که می تواند راه را برای توجيه قدرت باز کند و به جای آن که پاسدارِ آزادی باشند، تضعيف می شوند تا راه برای نشاندنِ مفاهيمِ مبهم و سيال به جای حقوق ر وشن انسان باز شود. مدعای اصلی این است: یک انسان سالم، در چارچوب بازارِ مبتنی بر توافق داوطلبانه، با خلق ارزش برای دیگران عمل می کند و در عين حال، بدون اجبار، به دیگران نيز کمک می کند. این الگو بر مسئوليت فردی و احترام به حقوق مالکيت استوار است. ،نقد علوم انسانی