Page 495

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 495 در این خوانش، بخشی از مسئله این است که وقتی حقيقتِ بيرونی، یعنی وحی، از مرکز کنار می رود، انسان ناگزیر می شود ابزارهای معرفت شناختیِ خود را مطلق کند: یا ادراک حسی، یا عقلِ خودبنياد، یا تجربه درونی، یا ترکيبی از این ها. از همين ،جا است که فلسفه سوفسطائی گری، و انواع عرفان های باطنی، علی رغم تفاوت هایشان، می توانند در یک بستر مشترک قرار گيرند: این که انسان، به جای دریافت خبرِ معتبر از بيرون، خود را مرجعِ نهاییِ پاسخ به همه پرسش ها بداند. این همان جایی است که سوسياليست ها و کمونيست ها و فاشيست ها و نازیست ها و اقتصاددانان جریان اصلی کينزی و ناروشنفکران و فالسفه وارد می شوند و هرکس حرفی برای دفاع از آزادی و حقوق مالکيت فردی بزند به او می گویند تو نمی فهمی و باید کتاب بخوانی (یعنی مسير سير و سلوک حکمت ما را تا انتها با مرشد ).بودن ما طی کنی تا حرف ما را تأیيد کنی این همان نقطه ای است که پيش تر نيز در اصل کتاب آمده بود: دعوای اصلی، در بنياد، بر سر تشخيص وحی و تفاوت آن با کشف و شهود عرفانی است.

نتیجه : پس اسطوره آفرینش گنوسی و مفهوم سوفيا، برای این کتاب، صرفاً یک بحث اسطوره شناختی یا زبان شناختی نيست. این ها کليد فهم یک ساختارند: ِساختار جعل وحی، ِساختار جابه جا کردن خدا و شیطان ، ِو ساختار تولید حکمتِ بدلی به جای خبرِ نبوی. از همين جا است که بعداً هم نئوافالطونی، هم هرمتيسيسم، هم بعضی صورت های فلسفه، و هم فرقه های جدیدتر، هرکدام به نحوی این خط را ادامه می دهند. و از همين جا است که معيار اصلی این کتاب دوباره خود را نشان می دهد: ِهرچه از وحی آمد و با عقل و انسجام نظام صوریِ آزادی محور ناسازگار بود، ا ز دین نيست. و هرچه به نام حکمت، قلب، نور، یا روح عرضه شد اما در نهایت راه فهم را انحصاری، غيرقابل سنجش، و ناقض آزادی کرد، در همان مسير سوفيا و دميورژ قرار می گيرد، نه در مسير دین. فلسفه زاده عرفان است و بنيان هردو بر اصل قرار دادن" سوژه" است. بر خالف ادیان الهی که" آگاهی به حقوق مالکيت و آزادی را حاصل وحی می دانند". ایران همزمان مبدأ ادیان الهی و مبدأ عرفان و فلسفه است و این جنگ نظری، از ابتدای تاریخ از ایران آغاز شده .و در ایران نیز به پایان خواهد رسید کاباال در برابر سه ریشه قبلی، کاباال یا قبّاال را داریم که در قرون وسطی در جهان یهودی برجسته تر شد. کاباال نيز، با وجود تفاوت های زبانی و تاریخی، در استخوان بندی با سه سنت پيشين اشتراک های اساسی دارد. در این جا نيز با نوعی تمایز ميان خدای حقیقیِ نهایی و غیرقابل ادراک و مراتب یا تجلیاتی که برای انسان قابل فهم تر و قابل دسترس تر می شوند روبه رو هستيم.

همين نقطه، بسيار تعيين کننده است. زیرا هرجا ميان خدای متعالِ دور از احاطه و انسان، الیه هایی از تجلی، مراتب، واسطه ها، یا نقشه های سریِ معنا قرار بگيرد، همان جا راه برای جعلِ وحی باز می شود. یعنی به جای آن که انسان از مسير نبوت و وحی معتبر، خبر بگيرد، وارد