Page 701

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 701 امامت، به الگوی «پادشاهی» شباهت بيشتری دارد. اما این شباهت به گونه ای است که آن ساختار فرّ ایزدی حال مجهز به یک نظام صوری .منسجم اصل موضوعی برای آزادی است
این دو دسته از نظر مفهومی یکسان نيستند؛ همان طور که سلطان و شاه نيز یکی نيستند . بر این اساس، می توان گفت بخشی از ایرانيان به سمت الگوی امامت گرایش یافتند و به تشيع رسيدند. در مقابل، بسياری از جوامع دیگر اسالمی، گرایش تاریخی به الگوی خالفت/سلطنت داشتند.

پيش تر نيز اشاره کرده ام که اگر این دو الگو یعنی نهاد پادشاهی در ایران و امامت در چارچوب نظریه مورد نظر من تحليل ،شوند می توانند به هم نزدیک شوند؛ یعنی تفاوت امامت و پادشاهی، بيشتر شکلی است و به لحاظ محتوایی امامت منسجم تر با یک نظم اجتماعی مبتنی بر حقوق مالکيت فردی است البته امروز امامت نداریم و امامت فقط الیق معصوم زنده و غایب است — به یک شرط مهم: حاکم (چه امام، چه پادشاه) مأموریتی جز «دفاع از آزادی و حقوق مالکيت فردی» نداشته باشد. دفاع از تماميت ارضی نيز در همين چارچوب تعریف می شود: هرکس موظف است در برابر نقض حقوق مالکيت دیگران از آن ها حمایت کند. اما اگر حاکم خود را جایگزین خدا بداند، عمالً وارد الگوهای کهنِ تقدیس قدرت می شویم؛ الگوهایی که در تاریخ با اشکال مختلفی از تمرکز قدرت و قدسی سازی حاکميت دیده شده اند. در چنين شرایطی، مرز ميان این مدل ها از بين می رود و نتيجه، بازتوليد همان الگوهای سلطه است— صرف نظر از نام آن ها. دموکراسی، اگر مطلق شود، به دولتِ مطلق می رسد اگر دموکراسی را به معنای مردم ساالری یا حاکميت مردم بگيریم، باید دقيق بپرسيم :"مردم” در این جا یعنی چه، و این حاکميت چگونه اعمال می شود؟ اگر «مردم» در سطح سياسی به یک کلِ واحدِ تصميم گير تبدیل شوند، در عمل همان چيزی ساخته می شود که اسمش State

یا حکومت/دولت است.
در این صورت، دموکراسی، یعنی حاکميت مردم، در سطح عملی به حاکمیت دولت
تبدیل می شود.

و اگر این منطق تا انتها پيش برود، توتاليتاریسم می تواند عالی ترین و کامل ترین صورتِ دموکراسیِ محض باشد؛ چون در آن، دولت می گوید من همان اراده ی مردمم.

از همين منظر است که حتی کره شمالی هم، در منطقِ نام گذاریِ خودش، حق دارد خود را «دموکراتيک» بنامد؛ چون اگر مردم و دولت در هم ادغام شوند، هرچه دولت مطلق تر شود، دموکراسیِ محض هم کامل تر می شود.