Page 458

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 458 بود. هراکليتوس یکی از پيشگامان عرفان بود. ریشه،سوسياليسم تنفر از عموم مردم است . همسانی شاخه غربی و شرقی عرفان با شاخه اسالمی آن در محتوا، حيرت انگيز است. همان حرف ها را در ابن عربی و مالصدرا و شریعتی و عين القضات همدانی و حکمت خسروانی و مانی و زروان و بسياری دیگر می.بينيد یک محتوا و یک منش و نتایج مشابه، اما لباس ها و اسامی و رنگ و لعاب های متنوع. گاهی خوش لباس و گاهی بد لباس، گاهی پر زرق و برق و گاهی گوشه خانقاه. گاهی فخر فروشی از ثروت و گاهی فخر فروشی از فقر و سادگی. بنيان همه شان باد است. چون نظام صوری منسجم اصل موضوعی نمی توانند ارائه کنند و دائم تناقض درونی توليد می.کنند هراکليتوس با دین های رایج در زمان خود ميانه ای نداشت و به آن ها بی اعتقاد بود. گویا وی دینی مخصوص به خود داشته که گونه ای از همه خدایی بوده است. همه خدایی همان چيزی است که ما به نام «خدای اسپينوزایی»، «وحدت وجود» و «مناد» می شناسيم. شما به اشتباه تمام این شجره خبيثه عرفان را به نام دین می،شناسيد در حالی که دین تنها پادزهر این درخت فاميلی است که برای شما به صورت فشرده ترسيم کرده ام.

تنها نظام صوری باثبات برای آزادی و حقوق مالکيت، دین است. نقطه مقابل ،دین انواع عرفان است .تشخيص دین از ،عرفان تقابل وحی با کشف و شهود است؛ تقابل نظام صوری در برابر مهمالت مکاشفه ای؛ تقابل خدای تعریف ناپذیر و خدای تعریف پذیر ( کنترل پذیر). تقابل این نظام صوری و مهمالت مکاشفه ای فالسفه و عرفا را همين چند صفحه باالتر در بحران هوش مصنوعی دیدید! همين برای اثبات حقانيت ماجرا کافی است. شاید پرداختن به تمام اسامی از هراکليتوس تا بقيه، فرصت و صفحات زیادی بطلبد، اما شاه کليد ماجرا را پيدا کرده اید و خودتان هر کدام را بخوانيد می.توانيد صدها صفحه کتاب بنویسيد وظيفه روحانيت اگر قرار بود !فقط یک چيز باشد وظيفه روحانيت حکومت کردن نيست. وظيفه روحانيت باید و باید و باید فقط و فقط و فقط دفاع از حقوق مالکيت مردم و ترویج حقوق مالکيت و آزادی مردم در برابر شيطان دولت باشد. هر وظيفه دیگری ضد دین و به ضرر جامعه تمام می شود. اگر می خواهيد ببينيد یک آخوند چقدر از اسالم می فهمد، موضعش را نسبت به تورم، زیرساخت ربا، و ماليات ببينيد. اگر کمتر از کفن پوش شدن عليه این ها موضع گرفت، یعنی هيچی از عمق دین حاليش نيست. آخوندی که عليه تورم کفن پوش شود، نداریم. رضا شاه، محمدرضا شاه، و هيوالی دولت بزرگ ترین اشتباه رضا شاه و محمدرضا شاه اصرار بر تمرکز دولتی در همه امور بود. فکر کردند همه آیندگانشان قرار است در جای «دیکتاتور مصلح» بایستند و همان درجه دلسوزی خودشان را تکرار کنند و همه حاکمان بعدی هم وطن دوست باشند و با این حجم از دولتی سازی امور و اختيارات بی اندازه خدمت کنند . اما آن ها یک ماشين قدرتمند و منسجم دولتی با زیرساخت عظيم را تحویل حاکمانی ،دادند که نتایجش ویرانگر بود. شاید اگر از همان ابتدا به اعتراف خود محمدرضا شاه پهلوی، اقداماتی را که باید دیرتر انجام می داد زودتر انجام نمی داد و برعکس و ف رصت برای قدرت گرفتن بخش غيردولتی ایران بيشتر می شد، حتی به بهای مدتی عقب ماندن از توسعه دولتی، بعد از مدتی، رشد کلی و سرعت آن خيلی فراتر از رشد کوتاه مدت دولتی می شد که به نظر من قطعاً اینطور می شد. این بار اما