Page 57
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 57 محاسبات ریاضی خارج شود. مثالً اگر دزدی لو برود و دزد به پنج سال زندان محکوم شود و اگر هزینه فرصت زندان نرفتنش، از دست دادن سالی یک ميليارد تومان درآمد شخصی باشد و احتمال لو رفتن دزدی او بيست درصد باشد، اميد ریاضی محکوم شدنش و ضرری که می کند می شود منفی یک ميليارد تومان . در نتيجه اگر هشتاد درصد احتمال موفقيت برای او در نظر بگيریم ، هر کاالیی که بيش از مثال یک ميليارد و دویست و پنجاه ميليون تومان بی ارزد، معادله را مثبت می کند و او بر اساس عقل باید این دزدی را انجام دهد. با چ نين ساختاری اگر پنج تصميم مشابه برا یش رخ بدهد احتماالً پول زیادی به جيب خواهد زد و از سوگيریloss aversion
یا همان .سوگيری زیان گریزی هم عبور خواهد کرد. حتی با وجود این سوگيری، اجناس بيش از دو و نيم ميليارد تومان را حتماً خواهد دزدید به عنوان راه حل دوم باید از تشکيل این معادله جلوگيری شود تا دزدی شبيه به کارآفرینی و بيزنس قابليت محاسبه هزینه و فایده و هزین ه .فرصت و ... نداشته باشد اگر از افرادی که می گویند بدون دوربين و کنترل و بدون اینکه کسی حضور داشته باشد و کسی بفهمد باز هم حاضر به دزدی نيستند ، بپرسيم چرا بر خالف عقل سليم تصميم گرفتيد و دزدی نمی کنيد؟ چند پاسخ بيشتر ندارند: خداناباورم ولی باید با کارما جواب پس ،بدهم، خدا باورم و آن دنيا باید جواب پس بدهم خدا ناباورم و انسانيت حکم می کند، خدا ناباورم و نفع شخصی من در نفع جمعی است .و اگر جواب دیگری به ذهنتان می رسد بدهيد اما از این دایره بعيد است خارج شوید واقعیت این است که تمام پاسخ های ممکن "گزاره های اثبات ناپذیر" .هستند اصل موضو عی یاAxiom
هستند و از نظر منطقی ارزش برابر دارند. به کارما جواب پس بدهم یعنی چه دیگر؟ آن دنيا کجاست که باید جواب پس بدهی نشانم بده. انسانيت حکم می کند یعنی چه اصال انسان یعنی چه مگر انسان چه فرقی با سایر موجودات دارد ؟ نفع شخصی من در نفع جمعی است دیگر چه خزعبالتی است؟ نکته این است که تمام پاسخ های .خداناباورانه به سادگی قابل رد هستند اگر ارزش دزدی شما نسبت به درآمد شما باعث انباشت سرمایه شود (برای شما زمان بخرد یعنی بتوانيد مدت ها و سال ها بدون کار کردن از پولش استفاده کنيد یا در سرمایه گذاری ها بيشتر سود کنيد) نتيجتاً ادعای یک خداناباور مبتنی بر نفع شخصی من در نفع جمعی است رد است. چرا؟ چون شما با فرض خداناباوری و نبود معاد، رجحان زمانی در محدوده عمر .خودتان دارید و بعد از مرگ معتقدید خبری نيست. در این حالت عقل سليم حکم می کند بدزدید. اگر ندزدید از احمق هم احمق ترید آن دنيایی نيست، خدایی ن يست، تا اثرات ضرر دزدی شما به صورت جمعی روی شما اثر بگذارد، شما با دزدی خودتان در محدوده عمر .طبيعی یک انسان، بار خود را بسته اید اگر خداناباورید و می گویيد انسانيت و وجدان و ذات انسان حکم می کند، سوال مطرح می شود که انسانيت چيست؟ وجدان چيست و ذات انسان چيست؟ سوال دقيق تر این است که خودآگاهی یاconsciousness
چيست؟ این سوال، سوال سخت فلسفه ذهن است و پاسخ به آن، پاسخ به تمام سواالت جهان است. تا کنون هم هيچکس جوابی اثبات پذیر برای آن نداده است. پاسخ ساده فلسفه ذهن همان کاریست که در نوروساینس همان علم عصب شناسی در حال انجام آن هستند که باز هم موفق نشده اند. در این مورد دیوید چالمرز صحبت های متعددی دارد که برای فهم خود صورت سوال کمک می کن.د ،در پاسخ به این افراد .به این می رسيم که پس یک اصل موضوع یا آکسيوم به نام انسانيت و وجدان و ... را پذیرفته اید که مطلق است و اما سوال بعدی این است که خودآگاهی چيست و از چه زمانی متوجه شدید که آن را دارید؟ اولين صدایی که ش ن يدید و یا تصویری که دیدید چه زمانی