Page 67
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 67 قدرت انتخاب و اختيار کس دیگری را محدود کردید، یعنی دارید دیگران را به بندگی می گيرید و حتی اگر بندگی غير خدا نکرده !باشيد، برای خودتان نسبت به آن فرد مقامی باالتر از خدا در نظر گرفتيد !و فکر می کنید خدا از دهان شما صحبت کرده ،همين رمز ساده را به راحتی می شود در هر کجای زندگی دید. اجبار به استفاده از ارزهای دولتی اجبار به نوع پوشش لباس، اجبار به فيلترینگ.، دالر زدایی، تورم، ماليات اجباری و ... کارهایی هستند که در ایران باعث شده اند مردم به بندگی غير خدا اجبار شوند حتی در سطح بين الملل هم همين است . به همين دليل در مکتب اتریش در اقتصاد، فردریش فون هایک از غيرملی سازی پول یا همان پول خصوصی صحبت می کند و بيشتر از هر مدل دیگری با دین سازگار است. من به شوخی که البته درون مایه جدی دارد می گویم مکتب اتریش اقتصاد همان دین بدون شهادتين اس .ت حذف توحيد، تکثير اصول موضوعه ها ، و لغزش به عرفان و توتاليتاریسم بيایيم فرض کنيم جامعه بر سر یک اصلی که تعریف عينی دارد (قابل تعریف صریح به شکل نظام صوری منسجم است) به نام توحيد به توافق نرسد و مرجع اصلی استدالل های اصل موضوعی (آکسيوماتيک) آن نباشد. (تعریف خدا عينی است به این معنا که در سپهر بی االذهانی قابل درک صریح است به این صورت که به جای آن که بگویيم خدا چيست می گویيم چه چيزهایی قطعاً خدا نيست و سر این اصل که هيچ انسانی خدا نيست با یکدیگر توافق می کنيم که خدا هرچه که هست هيچ یک از انسان ها و موجودات زنده و غيرزنده ای که با چشم می بينيم قطعاً نيست ، فلذا خدا تعریف عينی و آبجکتيو و قابليت بيان و ایجاد تمایز به شکل زبان صوری دارد و تعریفی توافق پذیر است فارغ از اینکه سر آن توافق بکنيد یا نکنيد یا قبول داشت ه باشيد یا نباشيد. توافق پذیری یک ویژگی منطقی است که اینجا می گویيم، معنای این ندارد که حتماً باید اآلن بپذیرید ، بلکه تعریفی بی ابهام دارد) . حال اگر توحيد با را با این توضيحات عينی که باالتر بيان شد (بندگی انسان های دیگر و هر چيزی که با چشم دیده می شود را نکنيم یا همان بندگی غيرخدا نکنيم و کسی دیگر را به بندگی نگيریم ) را یک جامعه به عنوان اصل قبول نکند (یعنی افراد جامعه غير مستقيم اعالم می کنند که ممکن است بندگی انسان یا سایر )!موجودات دیگر را بکنند یا انسان های دیگر را به بندگی و بردگی بگيرند ،در این صورت برای جایگزینی اصل اثبات ناپذیر اما توافق پذیر توحيد، باید تعداد بسيار بيشتری اصول اثبات ناپذیر ،توافق پذیر را جایگزین کند (که در واقع با حذف توحيد با تعریف باالتر تعداد اصول اثبات ناپذیر توافق پذیری که باید جایگزین کند، نامتناهی می شود!) به این طریق تعداد بسياری مسئله مشترک حقوقی بين انسان ها در یک جامعه به وجود می آید که هر انسانی با دیگری وارد منازعه می شود که چرا حرف او باشد و حرف دیگری اصل نباشد. به طور مثال در بحث سقط جنين اگر با اصول موضوعه آزادی فردی که مهمترین آن توحيد است شروع کنيم، با استدالل به گ زاره های توافق پذیری می رسيم که)در بحث را می بندد (مشابهش را باالتر نظر خودم را با استدالل در یک پرانتز بيان کردم . با حذف اصل توحيد، در واقع از مقوله دین وارد مقوله عرفان می شویم که هر انسانی خودش خدایی است برای خودش و منطق استداللی جای خودش را به توهمات دیالکتيکی می دهد (که به دروغ به آن می گویند منطق) و در متمدنانه ترین حالت شروع آن با دموکراسی و رأی اکثریت است )(جنگ آرا و در انتها به جنگ جان ها و خونریزی ختم می شود و انتهای جنگ و خونریزی اختالف آرا ختم به تشکيل یک دولت توتاليتر که همان خدای زمينی شده است می شود! دولت توتاليتر مبتنی بر دموکراسی هم انتهای غایت عرفان است که همه انسان های