Page 649

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 649 َهَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُون ﴿ ۶۳ ﴾

این است جهنمى که به شما وعده داده مى( شد۶۳ )

َاصْلَوْهَا الْيَوْمَ بِمَا کُنْتُمْ تَکْفُرُون ﴿ ۶۴ ﴾

به [جرم] آنکه کفر مى( ورزیدید اکنون در آن درآیيد۶۴ ) تا کجا باید برای درست کردن چیزی تالش کرد؟ تا وقتی هنوز به ناتوانی محض، روی کاغذ و در عمل، نرسيده ای، و تا وقتی نقض حقوق مالکيت و اراده آزاد کسی نکرده ای، باید تالش کرد. ماتریکس، خودمنجی پنداری، و تمایز نئوهای واقعی فيلم ماتریکس نيز بخشی از نقشه شيطان است تا همه دچار خودمنجی پنداری شوند؛ تا هرکس بگوید رهبر منم، رهبر تویی، و با نوعی «انا »الحق گویی، به مستراح تاریخ بروند. با این حال، دیدن ماتریکس الزم بود تا بفهميم در چه تله هایی نباید بيفتيم؛ و این، علی الخصوص برای خود من، الزم بود. نئوهای واقعیِ غيرشيطانی کسانی هستند که با استدالل و عقل، رهبر واقعی را به شما معرفی کنند. هيچ یک از ما منجی، پيامبر، یا برتر از دیگران نيستيم. هرکس نئوی خویش است، از آن جهت که نباید بنده غير خدا شود و باید از حقوق مالکيت فردی و آزادیِ خود و دیگران دفاع کند. اما منجیِ واقعی زنده و غایب است و هيچ یک از ما او نيستيم. ... خدا آزادی خانواده ميهنBecause I choose to

آزادی یعنی حقوق مالکيت. دین، نظام صوریِ منسجمِ اصل موضوعی برای آزادی و حقوق مالکيت است. ایران، سرزمين آزادگان و سرزمين کسانی است که از حقوق مالکيت فردیِ یکدیگر دفاع می کنند. آزادی، دین، و ایران، هر سه در نهایت به یک معنا بازمی :گردند آزادی. ایران نيز مملکت امام زمان است، زیرا چراغ اصلی آزادی در دست اوست.

در ماتریکس۴، نقش روان پزشک در ساختار ماتریکس این بود که هرکس اندکی به حقيقت بویی می برد و در پی آن می رفت، به او برچسب دیوانه می زدند. او را به طبقه بندیِ آدم هایی می .فرستادند که واقعاً مشکل داشتند تا صدایش خفه شود. داستان من هم همين است من محکم روی بحث آزادی و حقوق مالکيت فردی ایستادم و جرمم همين است . حا ال کم کم معلوم می شود که چرا در تاریخ۳۱

شهریور ۱۴۰۱

از پنجره پریدم، نه؟ حاضر شدم به خدا ثابت کنم که اگر همه درها بسته باشد، تا کجا برای سر خم نکردن در برابر غير خدا پيش می روم. من آزادی را با هيچ چيز عوض نمی کنم. هرجا را منطبق با حق بدانم، می ایستم؛ تا هر اندازه هزینه که داشته باشد. سال ها امتحان پس دادم تا وقتی از دین حرف می زنم، این گونه در مغز استخوان همه فرو برود؛ آن هم در بدترین روزهایی که می شود از دین حرف زد، و دست برقضا تنها عالج کار هم همين دین است. ماندنم در ایران هم از همين جنس بود؛ معادل پرش دوم از پنجره. برای این که ایران مال من است، دین مال من است، من یعنی منِ ایرانی؛ و ماندم تا سند هر دوی آن ها را برای خودم صادر کنم، چون حق من است. حاال این روزها ميليون ها نفر ایران را به اسم خودشان سند زده اند. اما فعالً کسی حاضر نشده دین را هم به اسم خودش سند بزند. فعالً ایران به