Page 124
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 124 دهد و تأمين مالی کند اما بر اساس آزادی فردی و حقوق مالکيت فردی خودم حق دارم آن بانک را طرد کنم و بانک دیگری را انتخاب .کنم که در بلند مدت جامعه بهتری برای فرزندانم و تمدنی که در آن زندگی می کنم بسازد حال فرض کنيد کارآفرین توانست کسب و کاری طراحی کند که نياز بازار را تأمين می کند و به اعتبار و اعتماد بانک آسيب نمی زند و بتواند وام دریافت کند، او باید سعی کن د تا آخرین قطره از پولی که دارد بهينه استفاده کند در نتيجه مثال برای کاری که پشت ميز نشينی دارد وقت بيشتری می گذارد و یک ناتوان که از نعمت راه رفتن محروم است را پيدا می کند یا برای کاری که نياز به توانایی فيزیکی محدودتری دارد واقعاً یک فرد با ناتوانی فيزیکی پيدا کند که از پس کار بر بياید تا بتواند با هزینه کمتری کار را بهينه انجام دهد و از طریق حمایت از این افراد اعتبار و اعتماد عمومی بيشتری برای کسب و کار خود و بانک تأمين کننده مالی ایجاد کند. یا به طور مثال برای کاری که تمرکز وسواس گونه ای نياز دارد سراغ کسی برود که این ویژگی را دارد (در آن صورت می بينيم که دیگر کسی نمی گوید فالن شخص مبتال به بيماریOCD
وسواس جبرگونه است و باید دارو بخورد تا درمان شود! بلکه می فهميم او یک استعدادی دارد که در جایی خيلی به کار می آید ) و یا برای کاری که خيلی به پراکندگی ذهنی بيشتری نياز دارد مثل خود من که نگارنده این کتاب هستم، او را پيدا کند (و دیگر در آن صورتADHD هم به جای برچسب بيماری یا نقص، برچسب استعداد می خورد). همه این تالش برای استخ دام افراد مختلف در پناه این توجيه پذیر است که ما عجله آنی برای کسب درآمد سریع تر برای جا نماندن از تورم و نرخ بهره نداریم و رضایت بلند مدت و تمدن .ساز را ارجح می دانيم در نتيجه می بينيد که در جایی که از آزادی فردی و حقوق مالکيت فردی که همان عدم بندگی غيرخدا و به بندگی در نياوردن دیگران است که اصول آن همان اصول دین است، همه استعدادهای انسان شکوفا می شود. ببينيد قرار بود دین این چيزی باشد که من می گویم و همين هم بوده است اما وقتی دین را به شکل اجبار در آوریم و دولتی کنيم و تاریخ را تحریف کنيم و ارتباط دین با آزادی را در زیر خاک پنهان کنيم در واقع یک مثبت و منفی در ابتدای معادالت ریاضياتمان اشتباه کنيم تمام موارد برعکس !می شود در این شرایط، نيروی کار، کارآفرین و تأمين کننده مالی یعنی بانک در یک تعادل قرار می گيرند که تمام توافقات داوطلبانه .و بر اساس رعایت حقوق مالکيت فردی و آزادی افراد است و عمالً همه غير مستقيم شریک سود و زیان یکدیگر هستند در این حالت ما یک عالمه بحث مانند قرارداد مضاربه و ... در دین داریم که از آن گذر می کنم. در بانکداری آزاد و پول خصوصی که بدون آن ،اساساً هر حرفی از آزادی زدن کالهبرداری است رقابت دائمی می شود مسيری برای جلب اعتماد و درستکاری و عمال هرکس با تقوا تر است نزد خدای.واقعی عزیز تر است و دست بر قضا رفاه و ثروت و رضایت بيشتری از زندگی خواهد داشت مقایسه کنيد با کسی که می خواهد به دستگاه چاپ پول یعنی خدای دروغين نزدیک شود ببينيد چطور صد و هشتاد درجه متفاوت است. البته در ليبراليسم غربی با مکتب کالوینيسم و ایده های مشابه تالش می کردند بگویند که هر کس ثروتمندتر است و بيشتر در خلق ثروت شرکت می کند در مسيحيت فرد با خدا تری است و به خدا نزدیک تر است و فقرا حقشان همين است ولی نگفتند که این ادعا مستلزم این است که ابتدا یک جامعه به شکل داوطلبانه، قرارداد اجتماعی بين خود ببندد که حقوق مالکيت فردی را به عنوان اصل خدشه ناپذیر و الهی به رسميت .بشناسند و هرکس آن را نقض کرد یعنی نقض مقدسات کرده است حتی در این شرایط هم باز رقابت به جایی می رسد که همه بانک ها و واحدهای پولی به یک وضعيت پایداری می رسند که همه یک استانداردهای باالی اخالقی و اعتمادی دارند. در این شرایط راه جلب اعتماد بيشتر از مردم این است که حاال چه بانکی یا چه کارآفرینی از ثروت خودش خدمات عام المنفعه انجام می دهد. مثال فردی