Page 531

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 531 که در برابرِ خدای تعریف پذیر و مشاهده پذیرِ وحدت وجودی و مناد، فقط بندگیِ خداوندِ برتر از وصف، انسان را از بردگی نجات می دهد. ،در بازاریابی شيطان،یعنی از همان ابتدا عشق به عنوان مسير خاموش شدنِ عقل نه فقط عيب شمرده نمی شود، بلکه شرطِ ورود به مرحله ای برتر جا زده می شود. تا جایی پيش می روند که می گویند شیطان از شدتِ عشق به خدا به انسان سجده نکرد و از فرمانِ خدا سرپيچی کرد. اینجا دیگر کار از تحریف گذشته است؛ این جا، نافرمانیِ شيطان، به نامِ عشق، تطهير می شود.

عرفان؛ خاموش کردنِ عقل از منظر این نظریه، هر چيزی که پيش شرطِ آن خاموش کردنِ عقل باشد، عرفان است. پادزهر آن نظام های صوری منسجم اصل .موضوعی در برابر جنون دیالکتيکی است عرفان از انسان نمی خواهد بسنجد، استدالل کند، نظمِ عقالنیِ گزاره ها را ببيند، و مرزِ حق و باطل را با معيارهای منسجم تشخيص دهد. برعکس، از او می خواهد که عقل را تعليق کند، وجدان را در مهِ عاطفه حل کند، و اراده ی آزاد را در برابرِ پير، مراد، مرشد، دولت، حزب، یا کلّيتی مبهم، واگذار کند.

دین نقطه ی مقابلِ این ساختار است.

دین، عقل می خواهد.

دین، سنجش می خواهد.

دین، از انسان می خواهد ببيند، بفهمد، و با اراده ی آزاد بپذیرد. به همين دليل است که اگر در جایی، «مهر» و «عشق» تبدیل به ابزارِ خاموش کردنِ عقل شدند، آن جا دیگر با دین طرف نيستيم؛ با عرفان طرفيم، حتی اگر همه چيز در لباسِ دین عرضه شود.

عرفان؛ پدر و مادرِ توجيهِ بردگی تنها و تنها پادزهرِ ریشه ،ایِ عرفان دین است. چرا؟ چون عرفان، پدر و مادرِ توجيهِ برده داری، بندگیِ دیگری، و نقضِ آزادی است.

از دلِ همين ساختارِ خاموش کردنِ عقل است که فاشيسم، نازیسم، کمونيسم، سوسياليسم، دولت پرستی، و هر ساختاری که فرد را در کل حل می کند، سر برمی آورد.

همه ی این ها در ظاهر ممکن است متفاوت باشند، اما در باطن، یک کار می کنند:

فرد را از عقلِ مستقل و اراده ی آزاد تهی می کنند و او را در سلسله مراتبی از بندگی قرار می دهند.

و قرن هاست که این حقيقت را برعکس جا انداخته اند: گفته اند دین ضد عقل است و عرفان راهِ عمق و معناست. در حالی که از منظر این نظریه، نسبت دقيق، دقيقاً برعکس است: دین، عقل می خواهد؛ عرفان، خاموشیِ عقل.

پس باید فرمول را روشن و بی ابهام گفت: هرجا با واژه هایی مانند عشق، مهر، فنا، یا ذوب شدن، از انسان خواسته شد که عقل، سنجش، و اراده ی آزادش را تعطيل کند، آن جا با حقيقت روبه رو نيستيم؛ با بازاریابیِ شيطان روبه رو هستيم.
ِو تنها پادزهرِ این مسير، نه علم