Page 549

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 549 در ماتریکس ، آن صحنه ی تکراریِ نئو در برابرِ معمار، فقط یک دیالوگِ پيچيده ی علمی تخيلی نيست. مسئله این است که هر بار که ماتریکس به ِصورت)آکسيوماتيک (چون یک ماشين هوش مصنوعی بزرگ است ، طراحی، تنظيم، و دیباگ می شود، نئو باید دقيقاً یک ِکار غیرآکسیوماتیک بکند تا کل ساختار دوباره باگ بخورد : این برای من مهم است، چون ساختارهای توتاليتر هم دقيقاً همين طور کار می کنند: تو را در دوراهی هایی قرار می دهند که از قبل می دانند کدام درِ خروج را انتخاب می کنی. و آن جاست که گاهی باید کل محاسبه ی معمول را بهِهم ریخت؛ نه از سر جنون، بلکه از سرِ درکِ این که طرفِ مقابل، روی محاسباتِ قابل پيش بينیِ تو سوار شده است. گاهی برای قرار نگرفتن در ساختار دوگانه ای که ابليس در برابر تو گذاشته به از پنجره پریدن هم فکر کنی. بله تجربه من در31

شهریور 1401 چنين چيزی بود وقتی اولين گام های نوشتن نظریه آزادی را برداشته بودم و نمی خواستم در این مسير به اجبار عوامل بيرونی و بر خالف اراده آزادم، منحرف و متوقف شوم. اما می دانستم و می دانم نه من منجی هستم و نه مسئوليتی جز دفاع از اراده آزاد و اندیشه آزاد و حقوق مالکيت فردی خودم و وظایف دینی خودم دارم .. اما همه آزادی خواهان واقعی چشم انتظار منجی حقيقی و غایب هستند ،در این معنا ماتریکس فقط داستانِ اسارت در ماشين نيست؛ داستانِ اسارت در جهان بینیِ مناد است. جایی که سيستم، پيشاپيش تو را در ماتریسی از انتخاب های کنترل شده قرار می دهد، و آزادیِ واقعی، فقط وقتی پدیدار میِشود که بتوانی از منطق ازپيش چيده شده ی آن بيرون بزنی. فيلم ماتریکس در خوانش من، مانيفستِ گنوسيسم است؛ مانيفستِ یک جهان بينیِ مبتنی بر مناد. ِدر چنين جهانی، اوراکل نماد همه ی فالگيرها، دعانویس ها، طلسم نویس ها، آسترولوژیست ها، و امثال آن هاست. او۹۹

درصد مواقع درست می گفت؛ اما همين دقتِ ظاهری، دليلِ حقانيتِ او نبود. برعکس، در جهان ِبينیِ مناد، او هم در نهایت دست دمیورژ و شيطان بود. خطرِ اصلی این مسائل ممنوعه و حرام در دین (به دليل آغاز بردگی شيطان) که اکثریت نيز خرافات است و اما بخشی از آنان واقعاً بندگان ابليس هستند و توانمندی های خود را از ابليس و لشکریان او می گيرند
دقيقاً همين جاست:

در همان نقطه ای که الزم است، حرفی می زند که ذهنِ تسخيرشده و پخته شده با مجموعه ای از فال های درستِ قبلی، دقيقاً همان انتخابی را بکند که شيطان می خواهد.

یعنی فالگيرِ خوب، کسی نيست که هميشه دروغ بگوید. فالگيرِ خطرناک، کسی است که اغلب درست بگوید، تا درست در لحظه ی حساس، تو را به سمتی هل بدهد که دیگر اراده ی آزادِ تو عمالً از کار افتاده باشد.

ماتریکس و جابه جاییِ جای خدا و شیطان :در جهان ،بينیِ مناد که عرفا به آن باور دارند، اهللِ خدای اسالم اعوذ باهلل من الشيطان الرجيم ؛ دميورژ و شيطان تصویر می شود، و شيطان خودش را جای مناد جا می زند. یعنی کل دستگاه، بر یک جابه جاییِ بنيادین بنا شده است: ،خدا سرِ جای خود نيست ،شيطان سرِ جای خود نيست از طرفی شيطان خودش را با فریب و دسيسه هم ردیف خداوند هم کرده .است و در جهان بينی مُناد انسان هم در جهانی گرفتار می شود که در آن، آزادی، حقيقت، و اراده ِی آزاد، همه در یک بازی ازپيش چيده شده بلعيده می شوند.