Page 195
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 195 ميهن : وظيفه،شاه ِنگهبانی مرز و کيش ،است نه ِبلعيدن ثروت م مرد از همين جا، حدودِ قدرت شاه روشن می شود. او نه مالکِ مردم، بلکه نگهبانِ نظمی است که در آن، هر کس بر چيزِ خویش پادشاه است . در ادامه، این استقالل فقط به اموال محدود نمی ماند، بلکه به حریم خانواده نيز گسترش می یابد ِو سرانجام، شاهیِ مطلوب، با نفیِ انباشت زرِ شاهانه به بهای رنجِ مردم کامل می شود. از این منظر، این ابيات مؤید همان خطی هستند که در این کتاب از آغاز دنبال شده است : ایران، در حافظهِتاریخی ،خود فقط با ،نژاد ،زبان یا دولت تعریف نشده؛ بلکه با سنتی تعریف شده که در ،آن ،آزادی ِحریم ،شخصی ،خانواده ،کيش و ِنفی ِتمرکز غارتگرانه ،ثروت جایگاه محوری داشته اند. هرجا که از این مسير منحرف شدند و به ادیان دیگر زمان خود تاختند یا جنگ افروزی کردند، بنيان پادشاهی .و سلسله های آنان شروع به فروپاشی کرد رستم، اسفندیار، و ناممکن بودنِ ملی بودنِ شخصِ دولتی یکی از نتایج مهم این نظریه آن است که شخصِ دولتی، به معنای دقيق، نمی تواند ملی بماند. ملی ،بودن یعنی نسبتِ مستقيم با مردم، ميهن و پيمانِ اصلیِ آزادی؛ اما شخصِ دولتی مشروعيت و نقش خود را از ساختار قدرت رسمی می گيرد، نه از این پيمان زنده.
اگر با این عينک دوباره به شاهنامه نگاه کنيم، روشن تر می شود که چرا رستم به چهره ای ملی بدل شد. رستم و تبار او ــ زال و نریمان و دیگران ــ پهلوانانی اند که حامی ایران و مردمانش هستند، اما سودای دولتی شدن و حل شدن در قدرت مرکزی را ندارند. عظمت رستم فقط در زور بازو نيست؛ در این است که آزاد می ما.ند. رستم به آزادگی رستم است در خوانش شاهنامه ایِ این کتاب، گشتاسپ نمادِ پيوندِ دین و دولت است؛ یعنی همان جایی که امر قدسی از پيمانِ آزادی جدا می شود و به ابزار سلطه بدل می گردد. از این منظر، مأموریتِ اسفندیار فقط یک نزاع خانوادگی یا شاهانه نيست؛ گسترشِ نظمِ دینیِ دولتی با اتکا به قدرت قهریه نيز هست. گشتاسب محبوب موبدان یا همان روحانيان دین دولتی است ، شاهی است که در گسترش د ین دولتی عمل کرده است ولی اما چهره ای ملی نيست .چه بسا که در شاهنامه حکيم فردوسی، فردی خودخواه و لجباز است وقتی از اسفندیار خواسته می شود رستم را دست بسته نزد گشتاسپ ببرد، مسئله فقط اطاعت از شاه نيست؛ مسئله، واداشتنِ پهلوانِ مستقل به سجده در برابر قدرتی است که می خواهد خود را هم زمان سياسی و مقدس جا بزند. در این چارچوب، نبرد رستم و اسفندیار را نباید ،مطابق بسياری از تفاسير غلط رایج نبردِ آزادی با دین فهميد؛ بلکه باید آن را نبردِ آزادی با دینِ دولتی فهميد. رستم، در این خوانش، نه ضد دین، بلکه نمایندهِتوحيد ناپذیرنده ِبندگی غيرخداست؛ و ،اسفندیار در ِمقام ِحامل ِمأموریت ،گشتاسپ ِدرون ِمنطق ِدینی دولتی قرار می گيرد. از همين جاست که می توان دوباره جمله آغازین را فهميد : ِشخص دولتی نمی تواند ملی ،بماند چون ملی بودن با استقالل از ساختار ،سلطه و با ِوفاداری بی واسطه به مردم و ميهن گره خورده است.