Page 589
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 589 برای همين است که می گویم اگر بتوانم مسئله ی وحی و عرفان را به ساده ترین و روشن ترین شکل باز کنم، بخش بزرگی از این کاله برداری ها برای هميشه بی اثر می شود. و این، خبرِ بسيار بدی است برای تمام صورت های گنوسیِ جدید و قدیم؛ از حسين حاج فرج اهلل دباغ ملقب به عبدالکریم سروش گرفته تا هر شکلِ دیگری که می خواهد وحی را با کشف و شهود یکی کند. آذر1404
پایان تمام ابهامات راجع به وحی طرح مسئله: داستان خضر به عنوان گره گاه تمایز وحی الهی و الهام شيطانی نبوی؛ تفاوت وحی الهی و وحی .)عرفانی شيطانی، آثار و تبعات، بررسی دقيق تر داستان حضرت موسی (ع) و حضرت خضر (ع داستان خضر را به گمان من می توان این گونه حل کرد. اکنون بگذارید آن را توضيح دهم.
پس از آن که قوم حضرت موسی در ماجرای گاو بنی اسرائيل از فرمان خدا به درستی پيروی نکردند، حضرت موسی در ميان بنی اسرائيل خطبه ای ایراد کرد و سرگذشت گذشته آنان را برایشان بازگفت. بيانات موسی تا آن حد بنی اسرائيل را تحت تأثير قرار داد که اشک از دیدگانشان جاری شد و دل هایشان متأثر گشت . آن گاه که خطبه موسی پایان یافت، مردی دامن او را گرفت و گفت: ای رسول خدا، آیا در روی زمين کسی داناتر از تو نيز یافت می شود؟ موسی پاسخ داد: چگونه ممکن است؟ مگر او بزرگِ پيامبران بنی اسرائيل و درهم شکننده فرعون نبود؟ مگر موسی صاحب یدِ بيضاء و عصایی نبود که به یاری آن دریا را شکافت؟ مگر خدا موسی را با نزول تورات گرامی نداشت و با او آشکارا سخن نگفت؟ راستی چه مقامی باالتر از این مقام، و چه شرافتی باالتر از این شرف؟ اما خدا به موسی وحی کرد: علم اعظم آن است که در انحصار یک فرد درآید و یا مخصوص پيغمبری گردد. در روی زمين کسی هست که خدا او را به علمی بيش از علم موسی بهره مند ساخته و نصيبش از جهت الهام بيشتر از موسی است. در واقع، خداوند در همين جا یک درس بزرگ به همه داد: علم قابل انحصار در دست یک نفر نيست؛ همان چيزی که حتی فایرابند نيز به نحوی دیگر درباره انحصارناپذیری معرفت به آن نزدیک می شود و ما هم پيش تر مفصل بررسی کرده ایم. نکته دوم آن است که حتی حکمت الهی نيز در قبضه فهم یک فرد قرار نمی گيرد و هيچ کس، حتی پيامبر اولوا لعزم خداوند، نمی ،تواند مدعی شود که از همه بهتر و در همه شئون به آن آگاه است. در نتيجه ِاصل وحی الهی نيز انحصاری نيست. دقيقاً از همين جا است که می توان درس های مهمی برای تمييز ميان وحی الهی و وحی شيطانی آموخت. یعنی داستان خضر، در همان نقطه ای که انحصار علم را می شکند، هم زمان ما را ناگزیر می کند که معيار تشخيص را نيز جدی بگيریم؛ زیرا اگر وحی ،الهی ممکن باشد وحی شيطانی نيز به طریق اولی می تواند خود را در لباس معنا، کشف، حکمت و باطن گرایی پنهان کند. همانطور که خداوند در قرآن می فرماید هم وحی الهی و هم وحی شيط انی و هم وحی به همه انسان ها و هم وحی به زنبور .عسل و هم وحی نبوی به پيامبران داریم