Page 35
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 35 از او می خواهم هرجا تناقض دید، همان جا بایستد. هرجا نقض آزادی دید، همان جا بایستد. هرجا نقض حقوق مالکيت فردی دید، همان جا بایستد. هرجا دید من به نام دین، انسان را برده قدرت کرده ام، همان جا بایستد. هرجا دیدم ایران را بهانه سلطه کرده ام، همان جا باید مرا متوقف کند.
اما اگر چنين چيزی ندید، اگر دید هر گام کتاب، حتی اگر در آغاز نامأنوس و تکان دهنده باشد، به گام بعدی وصل می شود، انصاف اقتضا می کند که تا پایان مسير همراه بماند. این کتاب را نمی توان از ميانه داوری کرد. نظریه آزادی یک گزاره تنها نيست؛ یک شبکه است. هر مفهوم در این کتاب با مفهومی دیگر روشن می شود. آزادی با مالکيت روشن می شود؛ مالکيت با حق؛ حق با وحی؛ وحی با دین؛ دین با نفی عرفان؛ نفی عرفان با نقد دولت؛ نقد دولت با فهم ایران؛ و ایران با بازگشت به آزادی و ایمان.
خواننده ممکن است در آغاز بپرسد چرا کتابی درباره آزادی، از دین سخن می گوید. ممکن است چند صفحه بعد بپرسد چرا کتابی درباره دین، از مالکيت سخن می ،گوید. سپس ببيند بحث مالکيت به خانواده، بانک مرکزی، پول، دولت، تاریخ ایران، عرفان، هگل گودل، هوش مصنوعی، مهدویت و سياست خارجی می رسد. در نگاه نخست، این گستردگی ممکن است پراکندگی به نظر برسد؛ اما در واقع، خود آزادی چنين است. آزادی یک موضوع خطی و تک بعدی نيست. آزادی شبکه ،ای است که به بدن، خانواده، بازار، دولت دین، زبان، تاریخ، زمين، پول، آموزش، سالمت، جنگ، صلح، ایمان و آینده ماشين متصل است.
از این رو، خواننده باید بداند که این کتاب قرار نيست با یک تعریف ساده آغاز شود و با چند نتيجه گيری محدود پایان یابد. این کتاب یک سفر است؛ سفری از ابهام به عينيت، از شعار به نظام صوری، از آزادی مبهم به حقوق مالکيت فردی، از حقوق مالکيت به منشأ الهی حق، از منشأ الهی حق به وحی، از وحی به دین، از دین به ایران، و از ایران به آینده انسان در عصر هوش مصنوعی.
من از خواننده می خواهم در این سفر، سه اصل را رعایت کند.
اصل نخست، صبر است. بسياری از گزاره های این کتاب در برخورد اول ممکن است عجيب، تند، خالف عادت یا حتی غيرقابل پذیرش به نظر برسند. اما بسياری از همين گزاره ها، وقتی حلقه های بعدی استدالل روشن شود، معنای خود را پيدا می کنند. اگر خواننده در نخستين برخورد با یک گزاره متوقف شود و پيش از دیدن ساختار کامل، داوری نهایی کند، شاید همان خطایی را تکرار کند که این کتاب با آن می جنگد: داوری بر اساس قطعه ای جداشده از یک نظام.
اصل دوم، دقت است. این کتاب با واژه ها بازی نمی کند. وقتی از آزادی سخن می گوید، مقصودش احساس رهایی نيست؛ حقوق مالکيت فردی است. وقتی از دین سخن می گوید، مقصودش دین دولتی، دین عرفانی، دین فرقه ای یا دین قدرت محور نيست؛ نظام صوری دفاع از حق است. وقتی از ایران سخن می گوید، مقصودش دولت مستقر، حکومت خاص، قوم خاص، زبان خاص یا ایدئولوژی خاص نيست؛ پيوستار تمدنی ای است که می تواند آزادی و ایمان را در یک نظم تاریخی جمع کند. وقتی از عرفان سخن می ًگوید، مقصودش صرفا چند اصطالح معنوی یا چند چهره تاریخی نيست؛ هر دستگاهی است که انسان را از مالکيت، عقل، وحی و آزادی جدا کند و او را به سلطه یک کل مبهم بسپارد.