Page 224

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 224 به باال صنوبر، به دیدن چو حور /چو خورشیدش از چهره می تافت نور فرا رفت و گفت: ای عجب، این تویی /فرشته نباشد بدین نیکویی اگر با شاخ و دم و رفتار کالهبردارانه .بياید که کسی فریب نمی خورد ) و او را با رویای"حکومت کردن" در طی ده روز در تفرجگاه با چرب زبانی .فریب داد ابليس در ابتدا شرط کرد که باید سوگند بخوری که این موضوع را با هيچکس در ميان نگذاری (همان اصول رازداری گروه های مخفی و مافيایی و ایضاً سياستمداران و دولتمردان، همان اصول رازداری عرفا بين مرشد و پيروان ، همان اصول )فالگيرها و طلسم نویس ها و موکل ها و ... مبنی بر رازداری گفت که چرا کس دیگری در این مملکت فرانروا باشد؟ پدرت که فرتوت و پير شده چرا فرمانروای این سرزمين باشد؟ تا وقتی زنده است که چيزی به تو نمی رسد و تو سزاوار حکومت کردن هستی. ضحاک گفت که این عادالنه نيست. ابليس پاسخ داد که اگر سخن من را گوش ندهی، به دليل پيمان و سوگندی که نزد من خوردی خوار و ذليل می شوی (همان پيمان و قرارداد اطاعت و بندگی که باالتر گفتم نقشه شيطان چه به شکل دولت و چه به شکل متافيزیکی است و حاصل نقض پيمان )، سياه شدن زندگی است پس همين که گفتم تو جانشين پدرت شو که بد نمی بينی. ضحاک پرسيد چگونه و ابليس گفت او را نابود کن. ضحاک گفت که آن گاه مردم مرا قبول نخواهند کرد، چون کسی که پدرش را کشته باشد و جانشين او گردد را به شاهی .نمی پذیرند خالصه ضحاک با وسوسه های ابليس و راهنمایی های او پدر را که برای عبادت می رفت به قتل رساند و مراتب قدرت را با را.هنمایی های ابليس طی کرد تا به قدرت رسيد از آنجایی که مسير به قدرت رسيدن ضحاک و خود را انسان برتر دیدنش و شرارت هایش نشان می دهد، از زمان حکومت، مردم از ظلم .و جور او به تنگ آمده بودند ... حال ابليس به شکل روشنفکران و مشاوران و فالسفه و کارشناسان ژئوپليتيک و امنيت ملی و مشابه این روزها به ميدان آمد . خود را آشپز ماهری نشان داد و با روش"چاپلوسی و تملق" وارد دربار.و بيت او شد بعد از پخت غذاهای متنوع و لذت ضحاک از آنان، یک روز ،غذا را آغشته به گالب و زعفران کرد و ضحاک مقداری از آن را خورد و به ابليس گفت عجب غذایی چه آرزویی داری تا برای تو برآورده کنم؟ ابليس گفت فقط می خواهم دو بوسه به شانه های مبارک شما بزنم. از جای بوسه ها دو مار سياه پدیدار شدند که اگر با نماد"بافومت" آشنایی داشته باشيد !همان دو مار را هم در آن می بينيد بعد از بوسه هم ابليس ناپدید شد (در فيلم ماتریکس هم اوراکل پيشگو برای هک کردن مغز نئو، یک کلوچه یا کيک یا آبنبات به او می داد تا سپس او را در بازی شيطان ماتریکس در تله نگه دارد و حرف شنو باقی بماند ، ترکيب این خوراکی ها هم فقط آن ترکيب هميشگی که ما می دانيم نيست. هيچ )بخشی از شاهنامه و داستان های اساطير ایرانی تصادفی نيست. ضحاک که اندوهگين شد دستور قطع مارها را داد ولی باز همانجا مارها .رشد می کردند هيچ پزشکی هم از عهده کار بر نيامد تا دوباره ابليس به شکل پزشک ظاهر شد. (دقت کنيد که ابليس خودش مشکل ها را از اول ایجاد می کند و خودش هم راه حل جدیدی می دهد که باز مشکالت را عميق تر کند. شباهت عينی همان چيزی که ما از دولت انحصارگر می بينيم.) راه حل ابليس هم خوراک مغز دو جوان برای مارها .به صورت روزانه بود ( ابليس در تمام فرهنگ ها که به شکل خدای بعل و مولوخ و غيره در آمده است، برای حل مسائل، خون طلب می کند. گاهی این خون به شکل جنگ افروزی است و گاهی به شکل سرکوب و قتل مردم اما خوراک اصلی برای همه خونریزی ها و جنگ ها همان نگاه"دیالکتيک" است که مفصل تر در