Page 570

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 570 در بازار، هزینه ی توليد پایين می آید؛ در دولت پرستی، هزینه ی کون دادن باال می رود و آخرش هم معلوم نيست چه چيزی از تو باقی بماند.

پس مسئله فقط اقتصاد نيست؛ مسئله، نسبتِ انسان با اختيار، مرز، و بندگی است.

از این جاست که دولت پرستی و عرفان، با همه ی تفاوت های ظاهری شان، به هم می رسند. هر دو می خواهند انسان را قانع کنند که برای یک خيرِ بزرگ تر، باید جایی تن بدهد. و همين جا است که نظریه ی آزادی، خطش را می کشد: ،هرجا قرار شد انسان، به نامِ رشد، دولت ،عرفان، مصلحت، یا هر اسمِ قشنگِ دیگری، اختيار و مرزِ خودش را واگذار کند با آزادی طرف نيستيم؛ با فرمولِ بندگی طرفيم.

ریشه ی سوسياليسم، عرفان، و فلسفه در ایران سوسياليسم خيلی پيش از مارکس در ایران آغاز شده بود. ریشه ی آن، عرفان است. همان طور که ایده ی «مسير تاریخ» در هگل، در این خوانش، چيزی جز بازتوليدِ زروانِ ایرانی نيست . (در زروان اهورامزدا و اهریمن دو برابر هستند و خدای وحدت وجودی حاصل از دیالکتيک آنان زمان است و هردو خير و شر تقدیس می شوند، بر خالف زرتشت که فقط اهورامزدا را خدای واحد می دانست، از این ،رو است که ظن قوی من تحریفات عرفانی روی دین حضرت ابراهيم (ع) است که تدریجاً به اشکال مختلف در ایران دچار زوال شد زروان و مانی دو گونه مهم تحریف دین در ایران بودند که در نهایت منجر به زوال ساسانيان شد، اینجای کتاب نتيجه گيری راحت تر شده است که بفهميم زوال تمدن از زوال حقوق مالکيت فردی شروع می شود و در نتيجه با زوال و تحریفات دینی و فلسفی روی دین ).ارتباط مستقيم دارد ریشه ی گنوسيسم، عرفان، و بخش بزرگی از فلسفه در جهان، در ایران است. ریشه ی دین هم در ایران است. و از همين جاست که ایران هم زمان، هم مبدأِ خير است و هم مبدأِ شر.

در این چارچوب، کل عرفان اسالمی و کل فلسفه ی اسالمی، نه راه حل، بلکه بخشی از ریشه های وضعِ کنونیِ ما هستند . همان گونه که فلسفه زرتشتی و عرفان زرتشتی یا ابراهيمی به اشکال حکمت خسروانی و زروان و مانی و مزدک و ... ریشه های اساسی وضع دوران .زوال ساسانيان بود فلسفه، در این نظریه ، فرزندِ نامشروعِ عرفان است؛ و شجره ی این فرزند، از فارابی و سهروردی و ابن عربی و مالصدرا و عين القضات همدانی و تعداد بسياری دیگر می گذرد، همان طور که در غرب از افالطون و فلوطين و پولس و سنت آگوستين و آکویيناس و کانت و هگل و گروه های مخفی و شيطانی و عرفانی می گذرد. تفاوت ها در صورت و زبان است؛ هسته یکی است: یا سلطه را نرمال سازی می،کنند یا طغيان عليه سلطه را حرام می،کنند یا انسان را به هپروت می برند تا سلطه ،پذیر شود یا او را قانع می کنند که اصوالً گریزی از سلطه نيست.

از این منظر، تمام خون ریزی ِهای ایران را باید بخشی از یک جنگ نیابتی تاریخی و ممتد فکری و ایدئولوژیک در کل کره زمین و سایر تمدن ها دید: ،جنگِ آزادی و حقوق مالکیت فردی و دین با دشمنِ آن ها، یعنی عرفان . تنها تمدنی که بنیان آن با دین گره خورده است و به تنهایی دارای کهن ترین امتداد تاریخی است و تنها نظام صوری منسجم اصل موضوعی برای حقوق مالکیت فردی و اخالق آزادی را دارد که حتی مشکل هوش مصنوعی