Page 765

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 765 این قاعده حیاتی است. اگر این قاعده نباشد، تمام برنامه شکست می خورد. همان ساختار قبلی با لباس تازه بازمی گردد. دولت از در بیرون می رود و از پنجره شخصیت حقوقی بازمی گردد.

مالک نهایی باید معلوم باشد. اگر شرکتی مالک است، باید مالکان انسانی نهایی آن روشن باشند. اگر صندوقی مالک است، باید افراد ذی نفع آن حساب مالکانه مشخص داشته باشند. اگر تعاونی است، باید اعضای انسانی و حق خروج آنان روشن باشد. اگر بنياد است، باید مالکيت، حق رأی، حق مطالبه و حق عزل روشن باشد. هيچ مالکيت مبهمی نباید باقی بماند.

مالکیت مبهم، دروازه بازگشت دولت است.

۹.۵ . سهم کار در نظم آزاد در اقتصاد دولتی و کرونی )(سرمایه داری رفاقتی ،، سهم سرمایه ظاهراً بزرگ است؛ اما این سرمایه اغلب سرمایه واقعی نيست. رانت پولی رانت بانکی، رانت زمين، رانت مجوز، رانت انرژی، رانت واردات و رانت انحصار است.

چپ ها و سوسیالیست ها وقتی از استثمار حرف می زنند، گاهی پدیده واقعی را می بینند، اما علت را غلط تشخیص می دهند. آنان تصور می کنند بازار آزاد باعث استثمار است، در حالی که بسیاری از آنچه استثمار می نامند، نتیجه نبود بازار آزاد است: نتیجه بانک مرکزی، رانت اعتباری، مجوز، انحصار، تورم، تعرفه، زمین دولتی و شبکه های خصولتی.

چرا کارکنان باید از مدیر کارآفرین حمایت کنند؟ در بازار آزاد واقعی، سود اقتصادی پایدار نمی ماند مگر در نوآوری، بهره وری ،کارآفرینی، ریسک پذیری، کيفيت باالتر، یا پاسخ بهتر به نياز دیگران. اگر بنگاهی سود غيرعادی ببرد، رقبا وارد می شوند، عرضه افزایش می یابد، قيمت کاهش می یابد، و سود اقتصادی به سمت دستمزد مدیریت، نوآوری، بهره سرمایه و جبران ریسک ميل می ،کند. در چنين وضعی، بخش بزرگی از ارزش توليد به نيروی کار مهارت، تخصص، خالقيت و بهره وری منتقل می شود.

از این منظر، مالک شدن کارگران و کارمندان فقط یک توزیع اخالقی نیست؛ تغییر ساختار انگیزه است. وقتی نیروی کار، هم دستمزد می ،گیرد و هم سهم مالکانه دارد، دیگر کارگر صرف نیست. او در سود، زیان، کیفیت، هزینه، مشتری بهره وری و آینده بنگاه شریک است.

در چنين ساختاری، رابطه کارگر و مدیر نيز از رابطه مطالبه گرانه طبقاتی به رابطه مالکانه و قراردادی تبدیل می شود. کارگران از مدیری حمایت می کنند که بتواند بهتر بفروشد، بهتر توليد کند، بازار تازه پيدا کند، هزینه را کم کند، کيفيت را باال ببرد، و ارزش سهام آنان را افزایش دهد. مدیر نيز می داند که مشروعيت او نه از حکم دولت، بلکه از رضایت مالکان همان واحد می آید.