Page 374
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 374 تقسيم ارث، مهریه، نفقه، و باقی موارد، مادامی که نقض حقوق مالکيت نکرده باشند، تناقضی با خواسته من ندارند. من قائل به برابری اقتصادی نيستم. برابری اقتصادی فریب بزرگ است. من قائل به برابری در برابر قانون مبتنی بر حقوق مالکيت هستم.
مردان ریسک پذیرترند و زنان محافظه کارتر، اما این فقط یک مشاهده و نتيجه گيری جمع گرایانه است و با آن نمی توان برای همه زنان و مردان قانون اجباری و غيرقابل تغييری نوشت، چرا که این باعث تبعيض دستوری دولتی می شود. از گزارش های وال استریت گرفته تا مشاهدات روزمره، مردان به صورت ميانگين ثروت خود را در معرض ریسک قرار می دهند. اگر قرار باشد یک قرارداد اجتماعی برای تقسيم ارث نوشته شود که تمرکز مالی در یک جنسيت قفل نشود، نسبت هایی مثل۲ به۱ ، در کنار مهریه، نفقه، و مسئوليت های مالی دیگر، از نظر من دور از منطق نيست، ام ا نمی تواند بيش از پيشنهاد یا یک حالت پيش فرض که قابليت تغيير و ویرایش دارد، نقش ایفا کند. به همين دليل باز تأکيد می کنم، ما از نقض مالکيتی صحبت می کنيم که فرد مورد تصاحب دارد. این که پدر یا مادر شما هنوز در قيد حيات هستند، شما ادعای مالکيت روی اموال فرد زنده کنيد و فکر کنيد حقی از شما خورده شده است، این بيشتر تفکر شماست که نقض مالکيت پدر و مادر است. اگر به بحث «نظم اجتماعی مبتنی بر آزادی و حقوق مالکيت خانواده بدون مداخالت دولت و بيم ه بازنشستگی برگردیم» خاطرتان هست که پدر و مادر باید به گونه ای با فرزندان ب رخورد کنند که فرزندان بيمه پيری آنان باشند، پس اگر در موردی حقی بيشتر از یک حالت پيش فرض تقسيم ارث برای دخترشان وجود دارد، به نفعشان است که پيش از مرگ با وصيت نامه آن را محقق کنند تا این ارتباط سالم بر هم نخورد. من قائل به مداخله قانونی اجباری دولتی در این مسائل نيستم و قائل به توافقات داوطلبانه مبتنی بر حقوق مالکيت فردی هستم. هيچ معيار مطلق و روشن و جهان شمولی وجود ندارد که دقيقاً بگوید تقسيم مساوی خوب است، یک به دو خوب است، دو به سه خوب است، یا هر نسبت دیگری. خوب بودنِ این نسبت ها از دلِ خودِ نسبت بيرون نمی آید. این ،ها در بسياری موارد قرارداد اجتماعی هستند . البته در موارد این چنينی، من به توصيه های قرآن تکيه می کنم اما امکان استداللی و آکسيوماتيک برای اجبار آن توصيه به دیگران در یک جامعه ندارم چرا که اجبار، نظریه آزادی را دارای تناقض درونی می .کند هر جامعه ای می تواند قرارداد اجتماعی مبتنی بر رضایت فرد فرد اعضای خودش را اجرا کند، مادامی که نقض حقوق مالکیت فردی نکند. مجموعه ای از انسان می ن ها توانند تصميم بگيرند تقسيم اموال بعد از مرگ برای همه چگونه باشد: نصف نصف، سه به یک، یا هر مدل دیگر ی. بلکه می توانند یک پيش نویسی پيشنهاد کنند و امکان ویرایش و شخصی سازی آن پيش نویس برای هر مالک نسبت به .وراث وجود داشته باشد خودِ این مسئله، به خودی خود، تناقضی با حقوق مالکيت ایجاد نمی کند. من قائل به برابری اقتصادی نيستم. برابری اقتصادی، از نظر من، یک فریب بزرگ است. من قائل به حقوق مالکیت هستم . چون .بنيان آکسيوماتيک ندارد و تعریف برابری هم انتها ندارد و بيشتر ذهنی است تا عينی وابسته به نظم اجتماعی بر یک بنيان آکسيوماتيک .است و بنيان ما اینجا حقوق مالکيت فردی است