Page 645
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 645 منطق روشن و کليدی دارد. مضاف بر این که عاقبت جهان عرفانی-دیالکتيکی- شيطانی را هم در جای جای متن دیدید که هر برای هرکدام امکان ارجاع به روایت های اهل بيت به سادگی وجود دارد. این نشان می دهد که هشدارهای اهل بيت همگی دارای یک منطق مستدل و روشن آکسيوماتيک بودند و آنان به روشنی عاقبت جهان دیالکتيکی-عرفانی- .شيطانی را شرح داده بودند برای مثال در یک نمونه داریم که ساختمان های مرتفع تر از مسجد الحرام تخریب می :شوند اگر منطق شهرهای بزرگ و ساختمان های عمودی را از بخش های بسيار قبل تر خاطرتان باشد، بسياری از موارد بخش مهدویت قابل فهم تر می.شود شهرهای متراکم و برج های فشرده فقط مسئله ای اقتصادی یا معماری نيستند؛ آن ها به تدریج اخالق و روان شناسی خاصی نيز می سازند: اخالقِ سلطه ،پذیری، وابستگی و عادت کردن به مداخله ی دائمی. هرچه ساختار اجتماعی بيشتر بر پایه ی مالکيت دولتی زمين، بانکداری مرکزی، و تراکم رانتی شکل بگيرد، امکان رشد رهبری های ارگا نيک، محلی، و مستقل کمتر می شود. ساختاری که انسان ها را اتميزه و در عين حال از راه امور مشاع و دیوان ساالری درهم قفل می کند، به سختی اجازه می دهد چهره ای مستقل از دل جامعه رشد کند و به بدیلی واقعی بدل شود. ،از این منظر برخی نشانه های روایی درباره ی برج ها و بناهای بلند را نيز می توان نه صرفاً به صورت توصيف ظاهری، بلکه به عنوان اشاره ای به غلبه ی نوعی از نظم اجتماعیِ ضدآزادی فهم کرد. در چنين جهانی، اميد به نجات، بيش از آن که به قهرمان سازی های تازه وابسته باشد، به همان منطق مهدوی گره می خورد که در آن، نجات بخ ش از پيش زنده است و از دل سازوکارهای شيطانیِ موجود توليد نمی شود. در این ساختارها همه باید یک فردی را که می شناسند و به او اعتماد دارند و خارج از ماتریکس دیالکتيکی جهان اطرافشان است برای هدایت .صدا بزنند. (بخش آزمون های مقدماتی و آزمایشی فهم ضرورت این اصول در مهدویت که ایرانيان اخيرا تجربه کردند را به یاد بياورید اعوذ باهلل کامالً بالتشبيه است اما برای تقرب به ذ )هن، عينی ترین مثال و تجربه اخير است نشانه های ظهور، پرچم های دروغين، و نجات انسان از دولت ها در چارچوب نظریه آزادی، روایاتِ نشانه های ظهور را نباید مثل یک چک ليستِ مکانيکی و دستکاری پذیر فهميد؛ یعنی نباید گمان کرد ،که هرگاه چند عالمتِ مشهور کنار هم آمد، پس حتماً ظهور نزدیک یا قطعی شده است ًو نباید گمان کرد که اگر ظهور رخ داد، حتما همه ی آن نشانه ها باید پيش از آن، به همان صورتِ متعارف و کليشه ای تحقق یافته باشند.
اتفاقاً در کنار روایاتی که از نشانه ها سخن می گویند، احادیثِ محکمی هم وجود دارد که راهِ تعيين وقت، قطعيت ِبافی، و بازی با تقویم آخرالزمان را می بندند. این منطق، در نظریه آزادی، یک تصادفِ روایی یا حاشيه ی کم اهميت نيست؛ بخشی از سازوکارِ الهی برای نجات انسان ها از شرِ دولت ها، مدعیانِ نیابت، و پرچم دارانِ دروغین است.
اگر زمانِ ظهور، و نسبتِ قطعیِ نشانه ها با آن، به صورتِ روشن و قابل دستکاری در اختيارِ دولت ها، فرقه ،ها، و مدعيان بود جهانِ توتاليتر، آخرالزمان را هم به ابزارِ کنترل تبدیل می کرد. یعنی هر دولت، هر فرقه، و هر پرچم دارِ شيطانی، می ِتوانست با توليد مصنوعیِ عالمت ها، با جنگ آفرینی، با فسادسازی، یا با بازی با افکار عمومی، خود را به عنوان حاملِ وعده ی نهایی جا بزند و مردم را به بندگیِ خود بکشاند.