Page 363
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 363 دارالقرار خانه جاوید آدميست
این جای رفتنست و نشاید قرار کرد
چند
استخوان که
هاون
دوران روزگار
خردش چنان بکوفت که خاکش غبار کرد
ظالم بمرد و
قاعده
زشت
ازو
بماند
عادل برفت و نام نکو یادگار کرد
عيسی بعزلت از
همه عالم
کناره
جست
محبوبش آرزوی
دل اندر کنار کرد
قارون ز دین برآمد و
دنيا
برو
نماند
بازی رکيک
بود که موشی شکار
کرد
ما اعتماد بر کرم مستعان
کنيم
کان تکيه باد بود
که بر مستعار کرد
بعد از خدای هرچه
پرستند
هيچ نيست
بی دولت آنکه بر
همه
هيچ
اختيار کرد
وین
گوی دولتست که
بيرون نمی
برد
ّاال کسی که در ازلش
بخت یار کرد
بيچاره آدمی چه تواند بسعی و
رنج
چون هرچه
بودنيست قضا کردگار
کرد
او
پادشاه و
بنده و نيک و بد
آفرید
بدبخت و نيک بخت و گرامی و خوار کرد
سعدی بهر نفس
که
برآورد چون سحر
چون
صبح در بسيط
زمين انتشار کرد
هر
بنده
که خاتم
دولت بنام
اوست
در گوش دل نصيحت او
گوشوار
کرد
باال گرفت و
دولت واال اميد
داشت
هر شاعری که
مدح
ملوک دیار کرد
شاید که التماس
کند خلعت
مزید
سعدی که شکر
نعمت پروردگار د کر
و از این رو است که گنجینه ادبیات فارسی، آن را به زبان آزادی و
.اخالق آزادی تبدیل کرده است
اسالم
ایرانيان و سازگاری با بيانيه کوروش
:از دیباچه گلستان سعدی شيرین سخن شروع کنيم
اللّهمَ مَتِّع المسلمينَ بطولِ حياتِه و ضاعِف جميلَ حسناتِه و ارْفَع درجةَ اودّائه و وُالتِه وَ دمِّر علی اعدائه و شُناتِه بم ِاتُلِیَ فی القرآن مِنْ آیاتِه
اللّهُم آمِن بَلدَه و احفَظْ وَلَدَه
لَقد سَعِدَ الدُنيا بهِ دامَ سعدُه /
ِوَ ایَّدَه المولی بِاَلویةِ النَّصر
کذلکَ ینشألينةُ هو عِرقُها /
ِو حُسنُ نباتِ االرضِ من کرمِ البذر