Page 181

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 181 .کردن بخشی از این جمع به نفع اکثریت جمع برایشان کامالً تئوریزه و مشروع تلقی می گردد به همين دليل است که در راستای آرمان .های جمع گرایانه همواره با کشتار های وسيع مواجه هستيم نکته بعدی این است اساساً با چه ادله و بنيان روش شناسانه و معرفت شناسانه ای، به این نتيجه رسيده اند که همه انسان ها باید در همه چيز مشابه و یکسان شوند؟ از نظر درآمد مالی یا سهم از مشاغل مدیریتی یا هر چيز دیگری. بلکه اساساً تفاوت های فردی وجود دارد تا در نبود شباهت و وجود تفاوت، افراد با تکيه بر اصل حقوق مالکيت فردی و تبادالت آزاد داوطلبانه مالی و عاطفی و معنوی و ... جایگاه خود را بر اساس رجحان های فردی و ویژگی های منحصر به فرد شخصی پيدا کنند. البته ریشه فکری یکسان سازی همه با هم در جمع گرایان بنيان عرفانی دا .رد که مفصل تر به آن خواهيم پرداخت به لحاظ بنيادی فقط با قائل بودن به جبرگرایی و رد اراده آزاد است که می شود به نتایج عجيبی مانند تبعيض مثبت رسيد. نکته جالب تر در این مورد این است که اساساً پایه وجودی همه این تبعيض ها و اختالفات وجود خود سازمان دولت انحصارگر خشونت است که آن نيز بنيانی بر پا یه حسادت دارد. فلذا خود تبعيض مثبت هم بنيانش بر حسادت و برتری جویی است . مرشدان این جنبش ها برای ميل به .برتری جویی خودشان، یک مسئله از هيچ می تراشند و با آن روی افکار عمومی به دنبال موج سواری هستند بنيان این نابرابری با زیرساخت ربا و تورم اجباری بانک مرکزی انحصارگر به وجود می آید که فکر می کنم به عنوان تمرین ذهنی می توانيد خودتان استدالل )آن را بنویسيد و نکته بسيار مضحک ماجرا این است که این فعاالن تبعيض مثبت به دنبال حل مسائل توليد شده توسط ذات دولت (شيطان به دست خود دولت (شيطان) هستند و عمالً یکی دیگر از آن چرخه های در هم پيچيده تقویت دولت پرستی و افزایش قدرت مداخالت دولتی .در نقض آزادی و حقوق مالکيت شهروندان را می سازند تبعیض مثبت.، به معنای سپردن عدالت به شیطان (سازمان دولت انحصارگر) است تبعيض مثبت در ظاهر، سياستی برای جبران محروميت های تاریخی و کمک به گروه هایی است که در رقابت های اجتماعی، اقتصادی یا سياسی در موقعيت ضعيف تری قرار داشته اند. اما در عمل، این سياست اغلب به جای آنکه عدالت را برقرار کند، شکل تازه ای از بی عدالتی را توليد می کند. زیرا معيار تصميم گيری را از شایستگی، مسئوليت پذیری، مالکيت، رقابت آزاد و حق انتخاب افراد، به عضویت در یک گروه هویتی یا جمعی منتقل می کند. در چنين وضعی، فرد نه به عنوان یک انسان مستقل و دارای حق، بلکه به عنوان عضوی از یک دسته بندی سياسی، قومی، جنسيتی یا اجتماعی دیده می شود.

اشکال اصلی تبعيض مثبت این است که برای رفع یک تبعيض، تبعيض دیگری را قانونی و اخالقی جلوه می دهد. یعنی به جای خشکاندن ریشه بی ،عدالتی فقط جهت آن را عوض می کند . نتيجه این می شود که ،امتياز نه بر اساس تالش و ،لياقت بلکه بر اساس تعلق گروهی توزیع می شود . این رویکرد به تدریج حس بی،اعتمادی ،کينه رقابت ناسالم و مطالبه گری دائمی را در جامعه تقویت می کند .گروهی خود را صاحب حق ویژه می دانند و گروهی دیگر احساس می کنند قربانی یک نظم تحميلی شده اند .به این ،ترتيب جامعه به جای حرکت به سمت ،همبستگی بيشتر به سمت شکاف و تعا رض رانده می شود.