Page 316
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست
316
برای موزلی، فاشيسم می توانست «اندیشه
مردم را
دوباره
روحانی
کند تا اصول دین به
دل
هایشان بازگردد ــ
ِخدمت
ستيزه
جو و
عشق
»عرفانی .اليو
،هاوکس
عضو
بلک،شرت از «ميل به
یکی
شدن در
واحد بزرگِتر ملت یا
»ایمان یاد می،کرد که از
غریزه
ِروحانی
فاشيسم
برای
ِفداکاری
خویش سرچشمه می،گرفت
غریزه
ای که
آن
ها را از
«آدم
هایی که فقط با جریان می»رفتند متمایز می
کرد .موزلی موعظه
می
کرد که فاشيسم «با نيروی یک دین
»تازه می
آید .این
،آیين سرشار از مناسک بود و بدیلی برای ایمان مارکسيستی به
شمار می
رفت .
هسته
آن
ایده
ِنوزایی ملی بود، که در آن فرد با توده درهم می آميخت تا تقابل های ميان خصوصی و عمومی، فردی و جمعی، از ميان
برود. (باز هم یک سنتز ) هدفی تماميت خواهانه داشت، همچون یک فرقه هزارساله به
رهبری شخصيتی
،کاریزماتيک که پویایی
اش
در
آیين های گردهمایی
های جمعی شارژ
دوباره می
شد؛ جایی
که نيروهای
ِغيرعقالنی برگزیدگان و
نمادین
ها
جای فردگرایی و
عقالنيت را
می .گرفتند
نتيجه گيری سياسی: دیالکتيک، جمهوری اسالمی، و ایران
تعجبی ندارد که کارل مارکس در نامه
،به واسيليویچ آننکوف
صراحتاً از برده داری با توجيه دیالکتيکی، دفاع می کند . رفتار مارکس با
دخترانش در منع آموزش و منع مسير شغلی و دعوا با خواستگارهایشان
مشخص تر می شود و هردو دختر او خودکشی کردند. مشخص
تر می شود چرا پدر و مادرهای توده ای ها و مجاهدین خلق و کور شدگان به عرفان شيعی در جمهوری اسالمی به فرزندانشان هم در
راستای ایدئولوژی رحم ندارند . تعجبی ندارد که گروه های جهادی فلسطينی همگی مارکسيستی بودند و بنيان محور مقاومت بر دیالکتيک
استوار بود و موسسان اسرائيل نيز ایده های سوسياليستی و مارکسيستی داشتند
و موسسان جمهوری اسالمی هم ایده های عرفانی و
سوسياليستی و کمونيستی داشتند
. این جهان با ایمان به دیالکتيک به این وضع کشيده شده است . تعجبی ندارد که همه گروه های قومی
و نژادی تجزیه طلب ایران نيز دیالکتيکی و سوسياليستی و کمونيستی هستند اما چنان بنيان های قوی آزادی خواهانه ای در ملت ایران
وجود دارد که هنوز
بر حفظ ایرانی می کوشند که در پوست و گوشت و خون شان به شکل مفهومی و فرهنگی رفته است اما فراموش کرده
اند که چسب آنان دفاع از آزادی و حقوق مالکيت فردی بوده است .
واضح تر شده است که چرا بحث هایی با بنيان توهم آلود تئوریسين
های توطئه به حاشيه رفته اند و پافشاری روی حرف های عجيب و غریب در ارتباط با فراماسونری، ما را از اصل ماجرا یعنی بنيان های
دیالکتيکی همه تفکرات مشابه .دور کرده است
باز هم واضح تر شده است که بنيان ا ،یده های کينزی و پساکينزی در اقتصاد و بانکداری مرکزی و بازی نرخ بهره و تورم و اشتغال کامل
.سر تا سر یک ساختار دیالکتيکی دارد
.مسيری دیوانه وار تا سقوط بانکداری مرکزی و انباشت بحران ها
به عنوان تمرین شخصی در
.ذهنتان این مسئله را مرور کنيد
اآلن واضح تر شده است که چرا دیالکتيک، در اصلی ترین پروژه خودش شکست خورده است. هنوز سنتزی بين آزادی و حقوق مالکيت
فردی و جمع گرایی ایجاد نشده است
و همه چيز به آن سمتی خواهد رفت که این بنياد فکری نيز پاک شود اما نظریه آزادی در خطير
.ترین زمان متولد شد