Page 238

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 238 قرارداد اجتماعی، حق، و نبود حق در خأل اگر انسان را سوژه کنی، همواره به لویاتان هابز ختم می شود. چون با سوژه کردن انسان و عقل، فقط به قانون طبيعی زور می رسی. حقوق مالکيت در همه جا رواج نداشته است. هم اکنون قبایل انسانی ای در برزیل وجود دارند که به صورت قبيله ای زندگی می کنند و عمالً حقوق مالکيتی ندارند. عين کمون اوليه مارکس زندگی می کنند. اما در خاورميانه که حقوق مالکيت و اسناد مالکيتی وجود داشته، همزمان دین نيز با آن آمده است. یعنی حقوق مالکيت الهياتی بوده است. اصالً خود عقل انسان، یا صحيح تر بگویم نفس انسان، جمع اضداد است و سازگار نيست. هم حسادت دارد، هم برتری جویی دارد، هم شفقت و ایثار دارد؛ هم شقاوت دارد و هم نيکی. چگونه از نفس انسان و عقل انسان، به عنوان سوژه، می توانی اخالق و قانون طبيعی اخالقی را به صورت عينی استخراج کنی؟ در واقع، همان عقل سليم را اگر داشته باشی و هيچ نظام پاسخ ،گویی مانند معاد یا دوربين نظارتی دولتی وجود نداشته باشد چيزی که منجر به شادی انسان می ِشود، داشتن بيشتر به جای کمتر است؛ پس اگر زور داشته باشد، بيشتر را از بقيه غصب می کند.

سم هریس نيز که اخالق را عينی فرض می کند، ایرادش همين است .سم هریس از نوعی اخالق عينی دفاع می کند؛ اخالقی که در آن ارزش ها و تکاليف اخالقی، فارغ از نظر فردی یا باورهای فرهنگی، معتبر و الزام آور تلقی می شوند. او بر این نظر است که گزاره های اخالقی به شکوفاییِ موجوداتِ آگاه مربوط اند و می توان آن ها را بر اساس همين معيار به طور عينی ارزیابی کرد. به بيان ساده، او به رویکردی علمی نسبت به اخالق باور دارد؛ یعنی استفاده از شواهد و عقل برای تعيين این که چه چيز از نظر اخالقی خوب است و چه چيز بد. پاسخش هم مشخص است و تک!راری با الگوی عينی سازی اخالقِ سم هریس پيش بروی، ناگزیر باید به صورت پوزیتيویستی برخورد کنی. وقتی به صورت پوزیتيویستی برخورد کنی، ناگزیر به این نتيجه می رسی که جان رالز را فيلسوف برتر تاریخ بدانی. اکنون اگر می خواهی انسان را مطالعه کنی، باید از زاویه یک موجود دیگر انسان را بررسی کنی؛ ًمثال موجودی فراانسانی ،باشی در سطحی باالتر از انسان قرار داشته باشی و پيچيده تر باشی.

در واقع، خود گودل نيز این موضوع را به چالش می کشد. تو نمی توانی سازگاری یک مجموعه را با خود همان مجموعه اثبات کنی. تو نمی توانی با عقل انسان درباره عقل انسان مطالعه کنی و بگویی اراده آزاد ندارد ( نقل قول از خود روتبارد)، و حتی با عقل انسان نيز نمی توانی عقل انسان را مطالعه کنی و بگویی این سازگار است و همه از آن درباره اخالق به یک پاسخ عينی می رسند.

اگر بخواهم نتيجه گيری کنم:

تو می توانی حقوق مالکيت را به صورت پراکسيولوژیک پيش ببری؛ روتبارد نيز به همين شکل پيش رفته است. اما نمی توانی با سوژه قرار دادن عقل انسان و تجربه و مشاهده، نتيجه عينی از مشاهداتت ،بگيری مگر این که برای آن ابژه یک نظام صوری سازگار بنویسی . باید یک نظام صوری سازگار برای قانون طبيعی اخالقی بنویسی که مانند قانون نيوتن یا تعریف ،ليوان مستقل از سوژه مشاهده گر باشد. در غير این صورت، باید کمک به نيازمندان را نيز جزو قانون طبيعی اخالقی خود وارد کنی. بسياری از چيزها را می توانی وارد کنی، از جمله تشخيص نيازمند، راه حل های تبعيض مثبت و بسياری از مشکالت دیگر که متأثر از این نگاه هستند و پيش تر درباره آن ها صحبت کرده ایم.