Page 522
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 522 ایران و دین؛ غایتِ مقدماتِ غربی اگر کسی تمام متفکرانِ غربیِ آزادی را بخواند، تازه شاید بفهمد که چرا تمدن ایران تا این حد تاب ،آور مانده، و چرا دین، در این کتاب چنين جایگاه محوری ای دارد . نظریه آزادی نيز همين را می گوید: تا این متون را نخوانيد، نمی فهميد دین چيست و چرا تمدن ایران در برابر نامالیمات چنين دوام آورده است. اما این خواندن باید مقدمه باشد، نه مقصد. مقصد، رسيدن به آن جایی است که ایران و دین، در نسبت با آزادی، به هم می رسند . پس اگر امروز کسی روی نسخه های غربی ترمز کند، دارد از کوزه ی شکسته آب می خورد. ما باید به آن جا برگردیم که راهِ سعادت را خودمان به جهان نشان داده بودیم، نه این که با تقليد از صورت های ناقصِ متأخر، دوباره از ابتدا شروع کنيم. انحرافات اخالقی و جنسی در سلسله مراتب عرفانی وقت آن رسيده است که به یکی از پنهان ترین و کثيف ترین الیه های عرفان بپردازیم: بنيان ِهای انحرافات اخالقی و جنسی در پس ساختارهای عرفانی. در این جا دیگر فقط با چند ایده ی انتزاعی، چند نماد، یا چند عبارت شاعرانه طرف نيستيم؛ با سازوکاری طرفيم که در آن، انسان برای رسيدن به سطوح باالترِ سلوک، باید عقل خود را خاموش کند، اراده ی مستقل خود را کنار بگذارد، و وفاداریِ مطلق خود را به سلسله مراتبِ مرشد، قطب، استاد، یا حلقه ی باطنی اثبات کند . بحث فقط بر سر برچسب زدن خاص به یک سری اقدامات و مثال ها نيست. بحث حمله به ساختا ر وجودی افراد و گرایش ها و سليقه .های آنان نيست بلکه بحث یک سير و سلوک ساختارمند است تدریجاً بررسی می.کنيم تا به یک فرمول واضح و شفاف به شکل آکسيوماتيک برسيم همين جا یکی از مرزهای اصلیِ دین و عرفان روشن می شود. دین، هرجا انسان را به بندگیِ غيرخدا، خاموش ِکردنِ عقل، یا واگذاری اختيار و کرامتِ خود به مرشد و سلسله مراتب بکشاند، از خودش خارج شده و به ضدّ خود تبدیل شده است. اما عرفان، دقيقاً از همين نقطه تغذیه می کند: از شکستنِ فرد، از خاموش کردنِ عقل، و از عادی سازیِ اطاعتِ بی قيد و شرط. به طور خالصه گرفتن فردیت انسان .از خود انسان و تهی کردن هویت و شخصيت فردی سلوک شيطانی و اثبات وفاداری از راهِ تحقيرِ نفس با بررسیِ فرقه ها، عرفان ها، و حلقه های مختلف، به این نتيجه رسيده ام که در الیه ،های پایانیِ بسياری از این ساختارها، فقط حرف از معنا ،نور، قلب، عشق، یا بيداری نيست؛ مسئله اثباتِ اطاعتِ کامل است. یعنی سالک باید چنان از عقل، حيا، مرز شخصی، و استقاللِ خود تهی شود که برای ورود به مرحله ی باالتر، هر خواسته ای را از سوی مرشد، حلقه، یا ساختارِ باالدست بپذیرد.
در این ِجا، تحقيرِ جنسی، اطاعتِ بدنی، و شکستنِ مرزهای شخصی، صرفاً انحرافاتِ اتفاقی نيستند؛ بخشی از سازوکارِ شيطانی سلسله مراتبِ پرستشِ غیرخدا هستند. شيطان، برای به بردگی گرفتنِ انسان، هميشه به زورِ مستقيم نياز ندارد. کافی است انسان را در