Page 707

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 707 انتقال به روابط انسانی = تعيين حدود تعهدات پيمان = توافقی که در آن حدود، وظایف و انتظارات به صورت دقيق مشخص می شود در نتيجه، «پيمان» ذاتاً بار معناییِ مرزبندی و تعيين چارچوب دارد، نه صرفاً قول دادن . در سنت ایرانی (اوستایی و فارسی ميانه)، مفهوم «پيمان» با ایده،راستی نظم و ّحد مشخص پيوند داشته است . شکستن ،پيمان برابر با برهم زدن نظم و عدالت تلقی می،شد نه ًصرفا نقض یک قول شخصی.

شباهت های پيمان و بيعت •

هسته تعهد و التزام :هر دو به نوعی تعهد رسمی یا نيمه رسمی اشاره دارند. •

کاربرد فردی و جمعی: هم در سطح فردی و هم در سطح جمعی قابل استفاده اند . • ارتباط با نظم و مشروعيت: هر دو برای ایجاد ثبات، اعتماد و چارچوب رفتاری به کار می روند . •

بار دوگانه اخالقی–حقوقی :هر دو هم بُعد اخالقی دارند ( ،وفاداری صداقت ) و هم بُعد حقوقی/سياسی.

به همين دليل، امام یا شاه، با پيمان یا بيعت، باید هر لحظه قابلِ سلب باشد؛ اگر دیگر مدافع حقوق مالکيت فردی نبود، از او پس گرفت ه شود . این تنها مدلی است که در زمان غيبت معصوم می ،تواند ما را، بدون ادعای حکومت دینی، به حفظ نهادهای اصلی جامعه مثل دین خانواده و ميهن کمک کند. در واقع، ساختار مناسب برای جامعه منتظر ظهور، همين است : هرچه بيشتر مدافع آزادی و حقوق مالکيت فردی باشی، ناخودآگاه بيشتر مجبوری دینی زندگی کنی؛ بدون اینکه حکومت دینی باشد یا دین اجباری باشد.

پيامد نهایی مدل و ایرانِ متفاوت از جمهوری رومی در این مدل، فرمانده کل قوا و قاضی عالی کشور، ناچارند تصميم های خود را بر اساس منافع درازمدت تمدنی بگيرند، نه منافع حزبی و چهارساله. به همين دليل، ایران هيچ گاه ذاتاً با مدل جمهوری رومی یا دموکراسی توده ای یکی نبوده است. ایران زمانی قطب تمدن و اندیشه بود که با منطق دیگری اداره می شد؛ چه پيش از اسالم، چه در عصر طالیی اسال م که عمالً همان عصر طالیی ایران اسالمی بود ( چرا که بدون ایران و پایتخت آن که بغداد کلمه «بغداد» ریشه در زبان های ایرانی باستان (پهلوی/اوستایی) دارد و به معنای " خداداد"، داده خدا یا بخشش خدا است )هيچ چيزی مبنی بر عصر طالیی اسالم وجود خارجی نمی داشت و این یکی دیگر از تحریفات روایت تاریخ است که از عصر طالیی اسالم بدون نام عص ر طالیی ایران اسالمی یاد می .کنند نقشه های جغرافيایی آن دوران را نيز ببينيد عمالً همان قلمروی هخامنشيان و ساسانيان است که حجاز و مناطق بيابانی مرکز عربستان به آن اضافه شده است و بخش بيشتری که نسبت به آن داشتند شمال آفریقا و اسپانيا بوده است که به جز بخش مصر آن، اهميت ژئوپليتيک اساسی هم نداشته اند .و خيلی زود هم مسيرشان را جدا کردند حتی تحقيقات تاریخی ریویژنيست ها هم امروز دچار شبهه های فراوانی شده است که شاید