Page 616
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 616 از قوی ترین ِشواهد ساختاری برای این معنا می شود که در زنجيره اهل،بيت دفاع از حق از همان ،آغاز با امتناع از تسلیم شدن در برابرِ مصادره آن توسط قدرت همراه بوده است.
اميرالمؤمنين علی (ع): والیتِ عدالت در برابر خالفتِ دیالکتيکی خالفتِ اميرالمؤمنين علی (ع) از همان آغاز، نه در وضعيتِ دولتِ باثبات و یک دست، بلکه در دلِ شکاف، شورش، و جنگ داخلی شکل گرفت. سه واقعهِبزرگ ،جمل ،صفين و نهروان ًتقریبا تمام دوره حکومت او را دربرگرفتند .جنگ جمل ميان حضرت علی (ع) و نيروهای عایشه، طلحه، و زبير در بصره رخ داد؛ منابع تاریخی یادآور شده اند که پيش از آغاز نبرد، امکانِ حل وفصل مسالمت آميز نزدیک شده بود، اما تندروها در دو طرف، جنگ را بر صلح چيره کردند. پایان جمل با پيروزی علی (ع) و بازگرداندنِ عایشه به مدینه همراه شد، نه با انتقام ِجوییِ کور و کشتار نمایشی. اما گرهِاصلی ِحکومت ،او صفين بود . ،معاویه حاکم ،شام از بيعت با علی (ع )خودداری کرد و خونِخواهی عثمان را ِدستاویز ِسياسی خود ساخت .که به ماجرای پيراهن عثمان معروف است حضرت امير (ع) به دنبال ادله و بينه روشن برای اثبات قاتالن بودند اما معاویه حتی نامی از قاتالن معرفی نکرد .تا بهانه جویی را ادامه دهد دو سپاه در صفين با یکدیگر روبه رو شدند؛ هنگامی که موازنه به ِزیان معاویه پيش می،رفت ماجرای باال ِبردن قرآن ها بر ِسر نيزه ها رخ داد و بخشی از سپاه ،عراق علی رغم ِتشخيص علی (ع) ، او را به ِتوقف جنگ و ِپذیرش حکميت واداشت .در این ،حکميت علی (ع )زیر ِفشار همان ِجناح ،معترض ابوموسی اشعری را نماینده خود قرار داد و معاویه عمرو بن عاص را فرستاد .نتيجه ،حکميت ًعمال ِموضع ِسياسی علی (ع) را تضعيف کرد و معاویه را از جایگاهِ یک والیِ معترض، به رقيبی هم سنگ در سطحِ عمومیِ جهان اسالم باال کشيد . همين جا یکی از مهم ترین پيچ های سيره علوی پدیدار شد .بخشی از همان نيروهایی که علی (ع )را به ِپذیرش حکميت وادار کرده ،بودند پس از پایان ،نبرد با ِشعار «ال حکم إال »هلل از او جدا شدند و بعدها به خوارج مشهور شدند . ِپاسخ علی ( ع ) به این ،شعار از مهم ترین ِاسناد ِفهم سياست در ِسنت علوی است .او نگفت چون این شعار ِرنگ دینی ،دارد پس حکومت و امارت باید نفی شود؛ بلکه تصریح کرد : کلمة حق یراد بها باطل ِ؛ سخن، حق است، اما معنایی باطل از آن اراده شده است. سپس توضيح داد که مردم ناگزیر از امير و نظم سياسی اند، خواه آن امير نيک باشد یا بد؛ زیرا در پرتوِ امارت است که راه ها امن می شود، دشمن دفع می شود، حقِ ضعيف از قوی گرفته می شود، و جامعه از هرج ومرج نجات می یابد. این پاسخ، هم نفیِ دولت پرستیِ مطلق است و هم نفیِ هرج ومرج پرستی که زندگی در جامعه از نظم خارج شود و نيازمند دولت مقتدرتر شود . از این جهت، سيره علی (ع )را نمی توان به سادگی در ِقالب «جنگ برای »قدرت خالصه کرد . او نه مثل معاویه سياست را بر ِمحور ِتثبيت ِاقتدار شخصی و توسعه ِتدریجی سلطه می،فهميد و نه مانند خوارج به ِدام ِنفی ِخام سياست و حکومت می افتاد .جنگ های ،او جنگ های برآمده از ميل به توسعه مرز نبودند؛ جنگ هایی بودند که به او تحميل ،شدند و مهم تر از ،آن حتی در ِدل همين جنگ،ها ِکوشش ِاصلی او ِحفظ ِمعيار ،حق جلوگيری از ِفروپاشی ِکلی ،نظم و ِبازگرداندن جامعه از ِمنطق آشوب به ِمنطق عدالت بود . همين که در جمل پس از