Page 621

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 621 از این جا به بعد، سيره امام حسين (ع ) را نمی توان ًصرفا در ِقالب «جنگ برای »قدرت فهميد .او در وصيت و بيانی که پيش از خروج از مدینه نقل ،شده ِهدف خود را چنين بيان می کند : خروج برای اصالحِ امتِ جدّش، امر به معروف، و نهی از منکر حاکم زمانه ؛ نه برای فساد، خودنمایی، یا سلطه طلبی. این تعبير در منابع شيعیِ معاصرِ پژوهشی نيز به .عنوان محورِ اصلیِ نهضت او بازخوانی شده است بنابراین، مسئله اصلی در کربال فقط این نبود که چه کسی بر ِتخت خالفت بنشيند؛ مسئله این بود که آیا جامعه ،اسالمی ِدولت آشکارا فاسد را با ِبيعت ِفرزند پيامبر مشروع خواهد کرد یا نه . دعوتِ اهلِ کوفه به حسين (ع) و حرکتِ او به سوی عراق نيز باید در همين چارچوب دیده شود. منابع تاریخی نشان می دهند که او پس از دریافتِ نشانه هایی از آمادگیِ کوفيان، با گروهی کوچک از خویشان و یاران خود حرکت کرد؛ اما در ميانه راه روشن شد که ِوضع ِاجتماعی عراق با نامه ها و وعده ها یکی نيست . ِنقل ِمعروف فرزدق — «دل هایشان با ،توست اما شمشيرهایشان با بنی»اميه —

خالصه ای از همين وضعيت است . در ،نهایت ِسپاه ِاعزامی عبيداهلل بن ،زیاد حسين ( ع ) و همراهانش را در کربال محاصره کرد و ِراه آب را بر آنان بست (که بر خالف سخن پيامبر مبنی بر مشاع بودن مالکيت آب بود که حتی معاویه نيز در جنگ رعایت می)کرد ؛ و نبردی رخ داد ک ه از نظر عددی و نظامی، یک رویاروییِ کامالً نامتوازن بود. در این نقطه، وجهِ متمایزِ سيره حسينی آشکار می شود : او وارد ِبازی ِ«نجات خود با »بيعت نشد . اگر مسئله فقط بقاء شخصی یا دست یابی به دولت ،بود ِراه ،بيعت ،سازش یا عقب ِنشينی سياسی باز بود .اما در سيره ِمستقل ،او آنچه برجسته است امتناع از اعطای مشروعیت به قدرتِ فاسد است. به همين دليل، حتی پس از آن ِکه روشن شد پيروزیِ نظامی ممکن نيست، حرکتِ او متوقف نشد؛ زیرا منطق ِنهضت، منطقِ تصرفِ دیالکتيکیِ قدرت نبود، بلکه منطق افشای نامشروع بودنِ دولت
بود. از همين منظر است که بسياری از روایت های شيعی، پيروزیِ واقعیِ حسين (ع) را نه در ميدانِ نظامی، بلکه در شکست دادنِ هدفِ سياسیِ یزید — یعنی ِگرفتن بيعت و ِتحصيل مشروعيت — می دانند. ِاگر این سيره در چارچوب نظریه آزادی بازخوانی شود، کربال به مثابه نقطه ِاوج نفیِ دولت پرستی ظاهر می ِشود. در منطقِ دیالکتيکی قدرت، بحران، خون، و جنگْ خوراکِ دولت است؛ دولت می کوشد حتی مخالفت را نيز در زمينِ خود مصرف کند و از آن، مشروعيت یا هيبت بسازد. اما حسين (ع) از این زمين بيرون ایستاد. او برای آن که دولتی رقيب را با دولتِ یزید جایگزین کند، وارد ميدان نشد؛ بلکه برای آن که نشان دهد بعضی نظم ًها اساسا سزاوارِ بیعت نیستند ،، ایستاد و تا پایان ایستاد. از این منظر، شهادتِ او نه تکميلِ دیالکتيک بلکه امتناع از مش ارکت در آن است: نپذیرفتنِ این که بقاء انسان، مقدم بر حق است؛ و نپذیرفتنِ این که مشروعيت را می توان با ترس و زور از انسان گرفت.

بااین حال، از نظر روش شناختی باید مرز روشن بماند. آنچه از منابع تاریخی و شيعیِ مستقل با قوت بيشتری برمی آید، این است که حسين (ع) با یزید بيعت نکرد، حکومتِ او را نامشروع دانست، هدفِ خود را اصالحِ امت و امر به معروف و نهی از منکر حاکم معرفی کرد، و در کربال زیر بارِ مشروعيت بخشی به سلطنتِ اموی نرفت. اما این که این سيره را مستقيماً با واژه های «نفیِ دیالکتيک» یا «دفاع از آزادی و