Page 810

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 810 پول بی مالک، ابزار تورم و غارت می شود؛ خانواده بی مالک، به حوزه مداخله دولت تبدیل می شود؛ کودک بی مالک، ملک آموزش دولتی می شود؛ بدن بی مالک، ابزار سياست گذاری می شود؛ و جامعه بی مالک، به رعيت قدرت تبدیل می شود.

بنابراین اگر آزادی همان حقوق مالکيت فردی است، دین باید دوباره از همين نقطه فهميده شود. دین حقيقی، اگر حق باشد، نمی تواند دشمن آزادی باشد؛ زیرا دین آمده است تا انسان را از بندگی غيرخدا آزاد کند. دین نيامده است تا انسان را برده دولت کند. نيامده است تا مالکيت انسان را تحقير کند. نيامده است تا بدن، زمين، خانواده، بازار، رفاه، آبادگری، تجارت و توليد را پست بشمارد. دین آمده است تا حدود حق را روشن کند؛ تا انسان بداند کجا مالک است، کجا مسئول است، کجا حق دارد، کجا حق دیگری آغاز می شود، و کجا تصرف او به ظلم تبدیل می شود.

حدود الهی، در این معنا، دیوار زندان انسان نيستند؛ مرزهای صيانت از آزادی اند. حق اهلل و حق الناس نيز در همين چارچوب معنا می .یابند خداوند حق خود را می تواند ببخشد، اما حق مردم بدون جبران و رضایت صاحب حق از ميان نمی رود. حق الناس یعنی مالکيت انسان بر جان، مال، آبرو، قرارداد، بدن، زمان، اراده و نتيجه تالش خود. اگر کسی مال مردم را بخورد، آزادی آنان را نقض کند، آبروی آنان را ،ببرد، بدن آنان را تصرف کند، قرارداد آنان را بشکند یا حاصل کار آنان را مصادره کند، با الفاظ دینی، انقالبی
عرفانی، ملی یا عدالت خواهانه نمی تواند حقيقت فعل خود را بپوشاند. او حق را نقض کرده است.

از همين جا روشن می شود که دین حقيقی، در حداقل صورت اجتماعی خود، نظام صوری دفاع از حقوق مالکيت فردی است. اسالم یعنی تسليم در برابر خداوند؛ و تسليم در برابر خداوند، در سطح اجتماعی و حقوقی، یعنی تسليم در برابر حقوقی که خداوند برای بندگان ،خود قرار داده است. مسلمان، در این معنا کسی است که در برابر حق دیگری تسليم است؛ یعنی به جان، مال، بدن، اراده، آبرو و مالکيت دیگری تعرض نمی کند. سالم نيز تنها یک تحيت لفظی نيست؛ اعالم یک پيمان صلح مالکانه است: من به حق تو تعرض نمی کنم و تو نيز به حق من تعرض نکن.

اگر دین چنين است، پس پرسش بزرگ تاریخ این است: چگونه دینی که باید سپر انسان در برابر قدرت می بود، در بسياری از مقاطع تاریخ، به ابزار قدرت تبدیل شد؟ چگونه دینی که باید انسان را از بندگی غيرخدا آزاد می ،کرد، گاهی به زبان اطاعت از دولت، سلطان خليفه، حزب، مرشد و نهاد قدرت تبدیل شد؟ پاسخ این کتاب، تفکيک دین از عرفان است.

عرفان در این کتاب فقط یک ذوق معنوی یا تجربه شخصی نيست. عرفان نام هر دستگاهی است که حقيقت را از وحی جدا کند و به ،کشف درونی، الهام شخصی، دیالکتيک، تاریخ، ذهن، مرشد، دولت، طبقه، ملت، امت، روح جهان یا هر کل مبهم دیگری بسپارد. عرفان هرجا که بدن را بی ارزش کند، زمين را پست بشمارد، مالکيت را تحقير کند، جهان مادی را زندان بداند، رفاه و بازار و آبادگری را امور پست معرفی کند، یا انسان را به اطاعت از قدرتی زمينی فرا بخواند، در جبهه ضدآزادی قرار می گيرد.

دین می گوید زمين را آباد کن؛ عرفان می گوید از زمين بگذر. دین می گوید ثروت خوب است، اما حق را به خاطر ثروت ناحق نکن؛ عرفان ثروت و بازار و آبادانی را تحقير می کند. دین می گوید بدن، جان، مال و آبروی انسان حرمت دارد؛ عرفان بدن و جهان مادی را