Page 194
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 194 این صورت بندی، فقط یک تعبير شاعرانه نيست؛ بلکه نشانه ای است از آن که در سنتِ ایرانی، شاهِ مطلوب کسی نبوده که همه چيز را ملکِ خود بداند، بلکه کسی بوده که حدودِ مردم، مرز، و کيش را پاس بدارد و برای هر کس حریمی مستقل برسميت بشناس د. این کلمه .دوم در شعار این کتاب است، یعنی آزادی و حقوق مالکيت فردی آزادی : مردم «بر چيز خویش» پادشاه اند؛ یعنی اصل، مالکيت و حریم شخصی است. در ادامه، وقتی می گوید : به فرزند و زن بَر همان پادشا / خنک مردم زیرک پارسا این معنا کامل تر می شود: پادشاهیِ حقيقی، پيش از آن که به تخت مربوط باشد، به مسئوليتِ انسان در قلمروِ شخصیِ خویش مربوط است؛ یعنی در خانواده، در حریمِ خود، و در پاسداری از آنچه از آنِ اوست . و به کلمه سوم در شعار این کتاب، یعنی خانواده رسيدیم و بنيان .نهاد پادشاهی او دفاع از ميهن است خانواد:ه حاکميتِ شخص در قلمرو زن و فرزند، یعنی خانواده واحد مستقلِ پيشا-دولتی است.
و سرانجام، این ابيات با یک اصل اقتصادی-سياسی مهم تکميل می شوند:
نخواهيم آگندن زر به گنج / که از گنج، درویش ماند به رنج چنين گفت کز گنج من یک زمان / نيم شاد کز مردم شادمان به پنجم چنين گفت کز رنج کس / نيم شاد تا باشدم دست رس ز چيز کسان دور دارید دست / بی آزار باشيد و یزدان پرست مجویيد آزار همسایگان / هم آن بزرگان و پرمایگان همان بندگان را مدارید خوار / که هستند هم بنده کردگا ر این جا شاهنامه فقط از مدارا یا عدلِ مبهم سخن نمی گوید؛ بلکه به نحو روشنی، منطقِ انباشتِ ثروتِ شاهانه به قيمتِ رنجِ مردم را نفی می کند. در این خوانش، یکی از خطوط اصلیِ سنتِ ایرانی آشکار می شود : شاه باید نگهبانِ نظم باشد، نه مکندهِثروت مردم. که این نيز اعالم عدم مداخله دولتی و حکومتی در اموال مردم به شکل ماليات غيرتوافق ی .و نامشروع است از «داد» به معنای مبهم فراتر می د رو و به منعِ تعرض به جان و مال و حرمت دیگران نزدیک می شو.د جهان را ز دشمن تن آسان کنيم / بداندیشگان را هراسان کنيم