Page 484

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 484 دیگری عرفان است؛ یعنی خبر گرفتن از درونِ خود، از راه کشف و شهود، تجربه شخصی، و مواجهه ای که ذاتاً سابجکتيو و وابسته به درونِ فرد است.

در مباحث پيشين این کتاب، با اتکا به قضایای ناتماميت گودل و با توضيحی که درباره حدود نظام های صوری داده شد، پذیرفتيم که انسان نمی تواند یک نظام صوریِ کامالً کانسيستنت ارائه دهد که خودش، آگاهی اش، و تمام حقيقت هستی را از درونِ خود به طور کامل توضيح دهد. ،اما در عرفان، مدعا دقيقاً همين است: اینکه خودِ ما، با درونِ خود، با تجربه شهودیِ خود، و با عبور از مرزهای عقل عمومی برای درک حقایق هستی کفایت می کنيم.

از همين جا است که راه ها از هم جدا می شوند. اگر این راه دوم را بپذیریم، در واقع، معيار عمومی و عينی را ترک کرده ایم و به قلمرویی وارد شده ایم که در آن، مرز ميان حقيقت، توهم، فریب، الهام، وسوسه، و شيادی به شدت تيره می شود. اما اگر راه اول را بپذیریم، مسئله از نو در نسبت با وحی، ختم نبوت، و معيار تشخيص باز می شود.

:سوره جاثيهَوَسَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ جَمِيعًا مِنْهُ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُون ﴿ ۱۳ ﴾ و آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمين است به سود شما رام کرد همه از اوست قطعا در این [امر] براى مردمى که مى اندیشند نشانه ( هایى است۱۳ ) قُلْ لِلَّذِینَ آمَنُوا َیَغْفِرُوا لِلَّذِینَ لَا یَرْجُونَ أَیَّامَ اللَّهِ لِيَجْزِیَ قَوْمًا بِمَا کَانُوا یَکْسِبُون ﴿ ۱۴ ﴾ به کسانى که ایمان آورده اند بگو تا از کسانى که به روزهاى [پيروزى] خدا اميد ندارند درگذرند تا [خدا هر] گ روهى را به [سبب] آنچه مرتکب مى شده ( اند به مجازات رساند۱۴ ) مَنْ عَمِلَ صَالِحًا َفَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاءَ فَعَلَيْهَا ثُمَّ إِلَى رَبِّکُمْ تُرْجَعُون ﴿ ۱۵ ﴾ هر که کارى شایسته کند به سود خود اوست و هر که بدى کند به زیانش باشد سپس به سوى پروردگارتان برگردانيده مى( شوید۱۵ ) آخرین مرزِ این نزاع، فقط ميان خداباوری و خداناباوری هم نيست. مرز نهایی، در سطح معرفت شناسی، ميان وحی و عرفان است.

وحی، چون به کتاب و زبان و صورت بندیِ قابل انتقال درمی آید، قابليتِ تبدیل شدن به نظام صوریِ منسجم را دارد. ِاما کشف و شهود عرفانی، دقيقاً به همين دليل خطرناک است که نمی ِتواند به نظام صوریِ منسجم تبدیل شود و در نتيجه، هميشه راه را برای تفسير دل بخواهی، جادو، و سلطه باز می گذارد.

از این منظر، بخش بزرگی از تاریخِ جنایتِ بشر را باید در نسبت با همين سياليتِ عرفانی فهميد. ِسوسياليسم و فاشيسم، فرزندانِ مستقيم ِعقالنيت نظام های صوری منسجم اصل موضوعی نيستند؛ نوه های دیالکتيک و عرفان اند. شبه :علم نيز، در همين معنا، فرزندِ عرفان است تالشی برای پاسخ دادن به پرسش هایی که علم، به لحاظ روش شناختی، توانِ پاسخِ نهایی به آن ها را ندارد.

پس نزاعِ حقيقی، نزاعِ علم و دین نيست. علم و دین، دو نظام صوریِ متمایزن:د دین، نظام صوریِ آزادی و حقوق مالکيت است؛ و علم، نظام صوریِ شناخت و به کارگيریِ پدیده های پيرامونی. هر جا بخواهيم از دین به جای علم استفاده کنيم، به شبه دین و عرفان می رسيم؛ و هر جا بخواهيم از علم، پاسخِ نهاییِ پرسش های آزادی، وحی، غایت، و حق و باطل را بيرون بکشيم، به شبه علم و باز همان