Page 764
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 764 ۹.۳ . سهم مدیران؛ مشروط، قفل شده و قابل عزل مدیران عملياتی و مدیران دارای دانش ضمنی می ،توانند سهم بيشتری داشته باشند؛ اما این سهم امتياز طبقاتی نيست. مدیر به دليل ذات مقام، عنوان یا نزدیکی به قدرت سهم بيشتر نمی گيرد. سهم مدیریتی فقط برای حفظ دانش ضمنی، حافظه سازمانی، شبکه تأمين، شناخت مشتری، شناخت نيروی انسانی، تجربه بحران، توان هماهنگی و مهارت کارآفرینانه در دوره گذار است.
بخشی از ارزش بنگاه در دارایی فيزیکی نيست؛ در دانشی است که قابل نوشتن در دفترچه دستورالعمل نيست. بسياری از آن در ذهن و تجربه کسانی است که سال ها واحد را اداره کرده .اند اگر با یک شوک مالکیتی، این الیه دانشی حذف شود، بنگاه ممکن است از کار بیفتد.
تجربه اصالحات ارضی همين هشدار را می دهد: انتقال مالکيت بدون انتقال دانش، مدیریت، مقياس، سرمایه، ذخيره سازی، بازار و ابزار بهره وری، می تواند به فروپاشی بهره وری منجر شود.
بنابراین، سهم مدیران باید دارای این شروط باشد:
قفل شده باشد. تدریجی آزاد شود. وابسته به عملکرد باشد. قابل کاهش باشد. قابل سلب باشد. قابل عزل توسط مالکان همان واحد باشد. حق سلطه دائمی ایجاد نکند. به فروش فوری و خروج از واحد منجر نشود.
مدیر، مالک مطلق نمی شود. مدیر، امين مالکانه ای است که مشروعيتش را از رضایت و رأی سهام داران همان واحد می گيرد.
.سهم بیشتر مدیران، امتیاز طبقاتی نیست؛ بیمه گذار است ،این سهم برای جلوگيری از فروپاشی دانش ضمنی، شبکه تأمين هماهنگی عملياتی و حافظه سازمانی در لحظه انتقال مالکيت است. اما چون نظریه آزادی هيچ سلسله مراتب عرفانی و هيچ حق ذاتی سلطه را نمی پذیرد، این سهم باید مشروط، قفل شده، عملکردی، قابل عزل و وابسته به رضایت مالکان همان واحد باشد.
در بسياری از واحدها، می توان
بيست درصد برای سهام مدیریتیِ مشروط در نظر گرفت.
اصل ثابت است: سهم مدیریتی باید ابزار حفظ تداوم بنگاه باشد، نه ابزار ساختن طبقه تازه
ای از مالکان رانتی.
۹.۴ . منع مالکيت اشخاص حقوقی دولتی و شبه دولتی یکی از بندهای بنيادین این گذار چنين است:
هیچ شخصیت حقوقی دولتی، شبه دولتی، نظامی، امنیتی، بانکیِ رانتی، صندوق بازنشستگی دولتی، هلدینگ خصولتی، بنیاد حکومتی، شرکت وابسته به نهاد عمومی، یا مجموعه ای که مالک نهایی آن انسان های زنده و پاسخ گو نیستند، حق تملک بنگاه های آزادشده را ندارد.