Page 500
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 500 نخبگان ادبی، فکری، و حرفه ای را نيز جذب کند. همين جا است که تاروت هم معنای واقعی خود را پيدا می ِکند: نه یک سرگرمی بی ضرر، بلکه یکی از ابزارهای نمادینِ همان جهان بينی.
برای خواننده عمومی، دانستن همين قدر کافی است که اگر بعدها کسی با ژست روشنفکری، زیبایی شناسی، روان شناسی، یا بازی نمادها خواست این سنت ها را بی خطر و بی اهميت جلوه دهد، بداند که با یک سنتِ منسجمِ عرفانی طرف است، نه با یک تفریح ساده. در این معنا، تاروت، آیين های تشرف، و مراتب باطنی، اجزای یک ساختارند، نه قطعاتی پراکنده.
زیرشاخه های بعدیِ شجره ی عرفانی ؛ تکثير بی پایانِ یک هسته اگر کسی گمان کند شجره ی عرفان های باطنی، جوامع سری، و شاخه های برگرفته از هرمتيسيسم و چليپای گلگون، در نقطه ای تمام می شود، هنوز اصل ماجرا را درست ندیده است. یکی از نشانه ،های مهم این شجره، همين تواناییِ تکثير و بازتوليدِ مداوم آن است. هر بار با نامی تازه، با ساختاری اندکی متفاوت، و با نمادهایی جدید ظاهر می شود؛ اما هسته مرکزی، همان هسته قبلی باقی می ماند.
در این زنجيره، با جریان هایی مانندÉlus Coëns
روبه رو می شویم که خود را بر اساس الگوهای ماسونی و سنت های باطنیِ پيشين مدل می کنند و باز کوششی تازه برای ساختن حلقه ای از «برگزیدگان» و «واسطه ها» پدید می آورند. پس از آن نيز شاخه هایی مانند Martinist Order سر برمی آورند که باز همان ساختار اصلی را با زبان و صورت بندی جدیدتر ادامه می دهند. مسئله فقط عوض ِشدن اسم ها نيست؛ مسئله، استمرارِ یک منطق است: حقيقت برای همه نيست؛ در حلقه ها و مراتب توزیع می شود؛ و کسانی باید واسطه ی آن باشند.
حتی جایی مانند مورمونیسم نيز، با آن که دیگر به سادگی نمی توان آن را صرفاً «خفيه» یا «ازوتریک» ناميد، باز نشانه هایی از همان استخوان بندی را با خود حمل می کند: عناصر آیينی، ساختارهای تشرفی، و بازتوليدِ صورتی از امر مقدس که با شبکه ای از نشانه ،ها نظم های خاص، و اقتدار معنویِ سازمان یافته گره خورده است. پس پرونده ی عرفان، با پایان یک شاخه بسته نمی شود؛ شاخه ها دوباره همدیگر را مالقات می کنند، بر هم اثر می گذارند، و در صورت های تازه به حيات خود ادامه می دهند.
برای همين، وقتی زنجيره را مرور می کنيم، با مجموعه ای از نام های پراکنده و بی ربط طرف نيستيم؛ با یک شجره طرفيم:
گنوسيسم، نئوافالطونی، هرمتيسيسم، کاباال، عرفان های شرقی، باطن ،گراییِ غربی، چليپای گلگون، نظام چليپای طالیی و گلگون ،فراماسونریÉlus Coëns ، Martinist Order ، Societas Rosicruciana in Anglia ، Hermetic Order of the Golden Dawn، و مورمونيسم. تفاوت ها واقعی اند، اما هسته مرکزی یکی است. این ها موارد نمونه بودند، فرمول همه یکسان است و هرجا ببينيد یک گروهی با یک مسلک و مناسکی دارد همان یک کاری را می کند که بقيه می کنند و خروجی یکسان است و بيشتر .وقت تلف کنی است