Page 515
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 515 در این جاست که دوباره به نخ تسبيح کتاب می رسيم: آزادی و حقوق مالکیت فردی. ،اگر این نخ پيدا شود، تاریخِ دینی، شاهنامه کوروش، ایران، و حتی اسالم در ایران، ناگهان به جای مجموعه ای از روایت های پراکنده، به اجزای یک تصویر واحد تبدیل می شوند.
و اگر این نخ گم بماند، همه چيز به افسانه، اسطوره، یا موضوعِ بازیِ دانشگاهی و ایدئولوژیک فروکاسته می شود.
نتیجه : پس بحث فقط بر سر این نيست که آیا کوروش منشور داشته یا نه، یا آیا شاهنامه تاریخی است یا نه، یا آیا پيامبران واقعاً چنين و چنان کرده اند یا نه. بحث اصلی این است که چرا درست در هر نقطه ای که پای آزادی، مالکیت، و پیمانِ دینی به میان می آید، تاریخ ناگهان سوراخ می شود . این تصادفی نيست. حفره های تاریخ، خاکریزهای شيطان اند. و بازپس گيری تاریخ، بخشی از بازپس گيری آزادی است. زرتشت؛ یکی از ریشه های پنهانِ فلسفه اگر زرتشت نبود، افالطون و کانت و بسياری از کسانی که امروز به عنوان ستون های فلسفه شناخته می .شوند، به این صورت وجود نداشتند مقصود من این نيست که هر جمله ای که اینان گفته اند، عيناً از متنی زرتشتی اقتباس شده است؛ مقصود این است که یکی از نخستين و مؤثرترین ریشه های آن چه بعداً به نام فلسفه و ایده ورزیِ سوژه محور در جهان شناخته شد، در ایران و در سنتی قرار دارد که به زرتشت منسوب شده است.
در بررسی آرا و به جا مانده های دین زرتشت به این نتيجه می توان رسيد که پایه ی آن چه امروز به نام فلسفه ی یونان می شناسيم، از همين جا آغاز شده و اگر سوبژکتيویسم را به معنای مرجع قرار دادن انسان به جای وحی بگيریم، بخش بزرگی از بنيان فلسفه ی غرب بدون این ریشه، قابل تصور نبوده است. همچنين در همان موادِ کتاب آمده که فلسفه زاده ی عرفان است و بنيان هر دو بر اصل قرار دادن «سوژه» است، نه بر وحی. از همين جاست که برای حل پازل دین و فلسفه، هيچ راهی جز بازگشت به پازل های گمشده ی زرتشت باقی نمی ماند. نه از آن رو که زرتشت را یک سره تقدیس کنيم، بلکه از آن رو که درست در همان نقطه، ریشه ی هر دو سوی دعوا با هم گره خورده است:
هم ریشه،ی دین و هم ریشه ی عرفان و فلسفه.
به همين دليل است که ایران هم زمان مبدأ درد و درمان است؛ هم زمان مبدأ ادیان الهی و مبدأ عرفان و فلسفه است؛ و این جنگ نظری نيز از آغاز در ایران شکل گرفته و در ایران هم تعيين تکليف خواهد شد . فلسفه؛ عرفانِ تغييرِ لباس داده فلسفه در این کتاب، آن گونه که در دانشگاه ها و فضای عمومی جا افتاده، به معنای «تعقلِ ناب» فهميده نمی شود. برعکس، بخش بزرگی از آن چه به نام فلسفه عرضه شده، در واقع صورتِ متمدن نما، منظم نما، و عقالنی نمای همان عرفان است. فلسفه مدعیِ سروکار داشتن با