Page 605

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 605 حاال در این ماجرا، وقتی تمام وجودت را از نان حرام پر می کنی، انگار بعضی از دریچه های دیدن به روی تو بسته می شود؛ همان طور که در تيتر مربوط به تشکيل گروه های مخفی نيز به آن پرداختيم، یا در مثال هایی که درباره کورشدن سازمان ها در زمانی که آزادی و حقوق مالکيت فردی را نقض می کنند بيان شد، و نيز آن کوری ای که پدر و مادر، با حذف آزادی در تربيت فرزند و با شکافی که ميانشان ایجاد می شود، نسبت به افکار و اعمال فرزند دچار آن می شوند. در این وضعيت، قلب یا فؤاد انسان مهر می خورد. یعنی مثالً یک تابلوی تبليغاتی روبه روی م ن و تو قرار دارد. تو هم آن را می بينی، من هم آن را می بينم. اما ناگهان برای من ایده ای پدید می آید، فهمم نسبت به دین کامل تر می شود، و نظریه را می نویسم؛ همان طور که وقتی هگل و دیگر فالسفه را بررسی می کردم، پاسخ ها برایم روشن تر می شدند و وقایع اقتصادی و سياسی و همه چيز برایم روشن تر می کردند که صحنه اصلی چيست. اما تو همان تابلو را می بينی و می روی همان کاالی تبليغ شده را می خری. این تفاوت در معرفت شناسی است. یعنی در واقع، انگار آن «چشم سوم»ی که فراماسونری و عرفا و امثال آن از آن سخن می گویند، اگر بنا باشد معنای درستی داشته باشد، این گونه روشن می شود، نه آن گونه که آن ها می گویند. این گونه است که انسان بهتر می بيند. اعمالی هم که این وضعيت را پدید می آورند عجيب و غریب نيستند: نماز بخوان، روزه بگير، نگذار دل کسی به خاطر تظاهر عامدانه و نمایش تجمالتت بلرزد، حقوق مالکيت و آزادی کسی را نقض نکن، و حق کسی را نخور. همين. این می شود معرفت شناسی تو. چشم سوم تو با این ها باز می شود، نه با آن کارهای شيطانی. اگر کسی بخواهد حالل خدا را بر خودش حرام کند و بگوید برای این است که به آن چشم سوم برسد، سخت در اشتباه است. علم گراییِ جبرگرا و وضعيت انسانِ تخریب شده این چيزی را که توی ساپولسکی می گویی، من می فهمم. می فهمم چرا علمِ امروز تحقيق می کند و در آزمایش هایش مثالً به این نتيجه می رسد که اراده آزاد نداریم و الهاماتی به ما نمی شود و از این قبيل. برای این که اساساً آن افئده و فؤاد و امثال آن را در این ساختار جهانیِ دیالکتيکیِ شيطانیِ دولتی نابود کرده اند. یک ساختار شيطانی ساخته اند؛ تو درون آن یا ربای اجباریِ مبتنی بر انحصار بانک مرکزی را می خوری، یا زیرآب می زنی، یا آدم فروشی می کنی، یا دولت را می پرستی. در چنين وضعی، دیگر آن افئده ای باقی نمانده است که این ها بخ.واهند آن را آزمایش کنند و چيزی از آن نشان دهند. کار تمام شده است در همان مجموعه a و b که بين گروه های انسانی برای مشاهده آزمایش تجربی قياس می کنند و انتهای آن نتيجه می گيرند اراده آزادی وجود نداردِ؛ آن بخش consciousness و روح و روانِ تو به سمت صفر ميل می کند. برای همين، هر آزمایشی که بر چنين انسانی در چنين دنيایی با چنين نظمی ،انجام بدهی حاصلش برای آن بخش تقریباً صفر است . اما آن بخش اراده آزاد و خالقيت را باید خودت برایش زحمت بکشی با دفاع از آزادی و حقوق مالکيت فردی خودت . البته زحمتش هم از آن جنس پيچيده و رازآلود نيست؛ کافی است حقوق الهی را رعایت کنی و حق مالکيت کسی را نقض نکنی، و کم کم خودِ خدا آن درها را برای تو باز می کند. می بيند که تو داری برمی گردی؛ می گوید تو یک قدم بيا، من صد درجه آن را برایت می گشایم. برای همين است که می خواهم بگویم آزمایشِ آن ها، در ظرف زمانه و وضع موجود، درست از آب درمی آید. چون اآلن هر که را آزمایش کنی، تقریباً همين است: در هر آزمایشی، اثر اراده آزاد را کمتر می توانی پيدا کنی، چون کل ساختار مغز، دوپامينی شده است. همه اساساً دین را گم کرده اند، معانی و معارف آن را گم کرده اند، و به شيوه ای دیگر زندگی