Page 812
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 812 کودک معرفی می ،کند. هرجا زن و مرد از قرارداد روشن، تعهد متقابل و مسئوليت خانوادگی جدا شوند، دولت با نام حمایت، آموزش سالمت، عدالت یا امنيت وارد می شود و مالکيت انسان ها را به خود منتقل می کند. بنابراین دفاع از خانواده، دفاع از آزادی است.
بازار نيز در این کتاب فقط محل خرید و فروش نيست؛ ميدان کشف دانش اجتماعی، همکاری داوطلبانه و تحقق قراردادهاست. بازار آزاد، وقتی بر مالکيت، وفای به عهد و عدم تعرض بنا شود، یکی از روش های معرفت اجتماعی است. قيمت ها حامل اطالعات ،اند. تجارت ،زبان صلح است. توليد، صورت عملی آبادگری است. و مالکيت خصوصی، شرط مسئوليت و شکوفایی است. در مقابل، پول انحصاری بانک مرکزی، تورم، مصادره، رانت، ماليات های ضدتوليد، تعرفه های اجباری و مداخالت دولت، همه صورت هایی از نقض مالکيت اند.
از همين جا ایران دوباره معنا می یابد. ایران در این کتاب فقط یک دولت، یک مرز، یک زبان، یک قوم، یک سلسله یا یک خاطره باستانی نيست. ایران، یک پيوستار تمدنی است که بر محور آزادی، مالکيت، پيمان، دادگری، ایمان، خانواده، بازار، وفای به عهد و نفی بندگی شکل گرفته است. ایران، اگر به حقيقت خود بازگ ردد، سرزمين مالکان است؛ و چون سرزمين مالکان است، سرزمين آزادگان است. مالکيت، حق الهی انسان است؛ پس بنيان آزادی بر ایمان است.
دوگانه ایرانی بودن و متدین بودن، دوگانه ای جعلی و تحریف شده است. ایران و دین، در صورت حقيقی خود، دشمن یکدیگر نيستند؛ دو ستون نگهدارنده سقف آزادی اند. وقتی ایران از دین جدا شود، به دولت پرستی، ناسيوناليسم توتاليتر، باستان گرایی تهی یا ابزار سياست تبدیل می شود. وقتی دین از آزادی جدا شود، به ابزار اطاعت، سرکوب، تحقير انسان و توجيه قدرت تبدیل می شود. نظریه آزادی می خواهد این دو را دوباره بر محور حقوق مالکيت فردی به هم بازگرداند.
ایران، اگر از دین آزادی بخش تهی شود، در برابر عرفان، دولت پرستی، سوسياليسم، ناسيوناليسم دولتی، فلسفه های ضدآزادی و خرافات جدید بی سپر می ماند. دین، اگر از آزادی و مالکيت جدا شود، خود به ابزار بردگی تبدیل می شود. پس راه نجات ایران، نه دین دولتی است، نه ایران گرایی بی دین، نه تقليد از غرب، نه پناه بردن به شرق، نه بازگشت رمانتيک به گذشته، و نه انقالب دائمی عليه نظم. راه نجات، آشتی دوباره ایران و دین بر محور آزادی و حقوق مالکيت فردی است.
در این مسير، تشيع جایگاه ویژه ای پيدا می کند؛ نه به عنوان هویت فرقه ای یا ابزار حکومت، بلکه به عنوان تنها صورت تاریخی نظام صوری آزادی. تشيع، از عرفان و دولت پرستی پاک می شود ، چند اصل را هم زمان حفظ می کند: توحيد، وحی، عدل، امامت، نفی مشروعيت نهایی دولت های غيرمعصوم، انتظار، و افق ظهور. تشيع حقيقی، دولت غيرمعصوم را مقدس نمی کند. دین را در دولت حل نمی کند. انتظار را انفعال نمی داند. انتظار یعنی حفظ دین از دولتی شدن، ساختن نهادهای آزاد، کار خير، دفاع از حق، صبر فعال، رعایت مالکيت، و آماده نگه داشتن جامعه برای عدالت.
در این معنا، ظهور نه مجوز انفعال است، نه بهانه حکومت سازی غيرمعصوم، نه ابزار فرقه سازی. ظهور، افق نهایی پایان دولت های طاغوتی و تحقق کامل تر عدالت است. ایمان به حضرت ولی عصر عجل اهلل تعالی فرجه الشریف، پادزهر نااميدی تاریخی است؛ اما این ایمان نباید به