Page 118
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 118 انگشتان هر سارق خرده پای دیگری قطع شود ولی هزینه گناه او به شکل ماليات به گردن من!اجبار نشود ،(با این مفهوم زیاد کار داریم حتی در بحث نقض تعهدات در نهاد خانواده ، هرچه به جلو می روید بهتر آن را درک می ،کنيد که چرا قطع بند انگشتان دست یک سارق بيشتر از آزادی فردی شهروندان دفاع می کند تا پروسه عرفانی تأدیب در زندان البته با پيش فرض اوليه قطع دست دزدان اصلی سازمانی انحصارگر ) سوال خيلی از افراد این است که جایگزین دولت مدرن )(که همان دولت عقب مانده انحصارگر خشونت است چيست؟ جواب این سوال را دقيقاً موقع خداحافظی .در اواخر کتاب خواهيد خواند ترازوی آزادی: یا دولت متمرکز، یا هزینهِقاطع نقض مالکيت .این ترازو نمی تواند همزمان هم خشن نباشد و هم نظارت دولتی با انحصار خشونت و متمرکز نداشته باشد. ترازوی هزینه و فایده است دفاع از آزادی و حقوق مالکيت فردی، مقدس است و اگر در تنهایی یا در زمانی با قدرت بيشتر هم فکر کردی می توانی با نقض حقوق مالکيت کسی سرقت کنی یا نقض عهد کنی و یا به هر طریقی او را به بندگی غير خدا اجبار کنی، برخورد با تو قاطع و از جنس قطع بند انگشت دست در حداقل ترین حالت خواهد بود. .سری که درد نمی کند را دستمال نبند و حقوق مالکيت کسی را نقض نکن برای همين کسانی که طرفدار دولت مدرن و انحصار خشونت دولتی هستند، در واقع مخالف دزدی و جنایت نيستند بلکه می خواهند روزی بتوانند سهمی از دزدی و جنایت به دست بياورند چون وقتی خشونت انحصاری نيست حتی دزدی هم انحصاری نيست و همه چيز در رقابت بازار است و در رقابت آزاد حتی شيطان هم درست کار می شود . این افراد حتی دل رحم هم نيستند بلکه کالهبردارانی هستند .در لباس تحریک احساسات لطيف با بخشش از جيب دیگران ایران، آزادی، و بی نيازی تاریخی از لویاتان هابز چرا ایرانيان مفهومی به نام لویاتان قدرت توماس هابز را در بين متفکران خود نداشته اند یا اساساً این مفهوم که از دل آن دولت مدرن :(همان دولت عقب مانده) استخراج شد را در ایران تا کنون ندیده ایم؟ برای پاسخ به این سوال یک بخش ميانی باز می کنيم ًدر طول تاریخ تمدن، بارها انسان ها به اشکال مختلف سلب آزادی شدند و هربار با هزینه های زیادی آزادی را پس گرفتند. همين اخيرا در دی ماه سال1404
در ایران فاجعه ای برای دست یابی به آزادی رقم خورد و هزینه های ایرانيان برای کسب آزادی خون بار بوده است اما به هر حال صفت سرزمين آزادگان هم الیق این مردمان است. از این رو، گوهر نایاب آزادی، تا سر حد مقدس بودن در ایران .ارزشمند شد تا بعد از این همه حوادث خون بار کسی نتواند ذره ای آزادی را تهدید کند از این رو بود که ایرانيان، متدین ترین و آزاد منش ترین مردمان جهان شدند چ را که زودتر از همه فهميدند که اصول موضوعه ای که از آزادی دفاع می کند همان اصول موضوعه دین است . این عدم بندگی غيرخدا و معاد باوری است که در ایران همه گير شد و به شکل مویرگی در تار و پود فرهنگ ایرانی وارد شد به گونه ای که این مردمان فرهنگ را حفظ کرده اند و ذاتاً ضد سلطه و زورگویی حاکمان هستند اما در این ميان یادشان رفته است که نقش این دین و این اصول دین برایشان چه بوده است و چرا این قدر دین و اصولش را مقدس کرده بودند. بله برای بهای سنگين آزادی