Page 324
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 324 شعر، عرفان، و کدهای پنهان ممکن است گفته شود که اگر عرفان این همه در تاریخ ایران مسئله ساز بوده، پس چرا در شعر بسياری از بزرگان ایرانی نيز ردّ آن دیده می شود. پاسخ این است که بله، در اشعار بسياری از شاعران ایرانی، کليدواژه ها، استعاره ها، و رمزهای برخاسته از عرفانِ ریشه گرفته از گنوسيسم و هرمتيسيسم حضور دارند. اما همين حضور، به خودیِ خود، نه نشانه حقانيت آن سنت است و نه دليل بر بی .خطربودن آن برعکس، همين نشان می دهد که عرفان تا چه اندازه توانسته در الیه های عميق فرهنگ، زبان، و ذوق ایرانی نفوذ کند.
از همين رو، یکی از دالیل دشمنی برخی علمای آن زمان با بعضی شاعران و متون، همين رگه های باطنی و رمزآلود بوده است. البته نباید آن علما را با آخوندهای حکومتی امروز یکی گرفت. بسياری از آنان حکومتی نبودند، از وجوهات داوطلبانه مردمی زندگی می ،کردند و دعوایشان نيز الزاماً دعوای قدرت سياسی نبود، بلکه دعوا بر سر مرز دین و عرفان بود. آنان، ولو هميشه با صورت بندیِ کامل و آکسيوماتيکِ مسئله نه، دست کم با غریزه تاریخیِ خود می فهميدند که برخی از این مضامين، در حال جابه جا کردن دین با چيزی دیگرند.
در عين حال، بسياری از این شاعران نيز مفاهيم را عمداً رمزالود می کردند تا هرکسی متوجه نشود. این رمزآلودگی، فقط صنعت ادبی یا بازی زبانی نبود؛ در مواردی، بخشی از ماهيت همان سنت باطنی بود. جنس شناس، جنس را می شناسد؛ و کسی که با ریشه های گنوسی و هرمسی آشنا باشد، ردّ آن را در زبان، تصویر، و کليدواژه ها تشخيص می دهد، حتی اگر ظاهر شعر بسيار لطيف، عارفانه، یا زیبا باشد.
هرگاه دین به عرفان تبدیل شد، تمدن سقوط کرد اگر خط سير تاریخی ایران را با معيار این کتاب بخوانيم، یک الگوی تکرارشونده دیده می شود: هرگاه دین، از یک نظام صوریِ مدافع آزادی و حقوق مالکيت، به عرفان بازی، باطن گرایی، یا صورت های ضدعقالنیِ دین نما تبدیل شد، همان ،جا تمدن، ثروت، نظم اقتصادی و قدرت توليدی جامعه رو به انحطاط گذاشت. این فقط یک هم زمانیِ تصادفی نيست؛ زیرا وقتی دین از دفاع از آزادی و مالکيت جدا شود، راه برای انواع سلطه، مصادره، خرافه، و دولت پرستی باز می شود.
و برعکس، هرجا با این عرفان بازی ،ها مقابله شد، هرجا دوباره یادآوری شد که دین قرار است از آزادی و حقوق مالکيت دفاع کند همان جا جامعه فرصت تنفس پيدا کرد، چرخ توليد و توسعه بهتر چرخيد، و تمدن این کشور کمر راست کرد. در این خوانش، دعوا بر سر شعر یا فلسفه یا سليقه شخصی نيست؛ دعوا بر سر این است که آیا دین، در خدمت آزادی باقی می ماند یا به ابزاری برای تخریب آن بدل می شود.
سهروردی، مالصدرا، عين القضات؛ بازیافت های تازه یک محتوای کهن از این زاویه، فلسفه اشراق سهروردی، وحدت وجود مالصدرا، آرای عين القضات، و شجره ای که تا متفکران متأخرتر نيز امتداد پيدا می کند، همگی باید نه صرفاً به عنوان مجموعه ای از تأمالت زیبا یا سنت های فکری مستقل، بلکه به عنوان صورت های بازتوليدشده یک محتوای کهن دیده شوند. حرف اصلی این ها، هرچه تفاوت های ظاهری داشته باشند، در نسبت با گنوسيسم و هرمتيسيسم، حرف تازه ای نبود؛ همان محتوای قدیمی بود که با واژگان، بافت تاریخی، و لباس جدید بازگشته بود.